معرفتی نو


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


جلسه 64 تفسیر 

 

گر چه صراط ظرف افضل نسبت به سبیل است و سبیل با نقص و کاستی و تسلط و خروج و دخول همراه است و قهرا در سبیل ظلم و گمراهی و شرک پیدا می شود و در صراط اینها وجود ندارد، اما چه صراط و چه سبیل نسبت و تفضیل خود را بر هم دارد یعنی شما در سبیل نسبیت مرتبه و تفاوت دارید،‌در صراط هم وجود دارد این نیستکه صراط یک واحد سبیط و بسته باشد حتی درباره انبیا گفتیم با اینکه عصمت می باشد ولی تفضیل و مرتبه و تفاوت بین آنها وجود دارد مرتبه انبیاء ناقص و تمام نمی باشد بلکه تمام و اتم می باشد تمام و کمال می باشد. ما باید مسئله اطلاق یا واحد تواطی را از ذهنمان بیرون کنیم، چیزی به نام مطلق غیر از حق تعالی وجود ندارد حتی معصومین – مطلق تنزیلی هستند چون مخلوق هستند لذابا این نظریه جنگ هزار ساله بحثهای مختلف درباره علو و عالی دراهل ولایت ویا غلو درآنها حل می شود ، خوب بگوئید علی (ع) همه اسماء  صفات خداست اشکالی ندارد تنزیلا اینگونه است غلو درائمه معنی ندارد، اینکه برای چیزی ذات و تعین آوردیم میشود تنزیلی، آنها هم تنزیل خیرات هستند.

عرفان ضعیف استکه علی (ع) راخدا می داند، او عین ذات الهی نمی باشد اینهاهمه فعل پروردگار می باشند که همه مخلوق و تنزیل هستند پس مرتبه به تمام و اکمل هم می باشداگر این مطلب قبول شود بسیاری از خرافات از دین زدوده می شود تمام عالم هستی ازحق تا خلق و ازخلق تا حق از ذره تا ذره همه درسبیل و صراط خودشان قرار

 می گیرند علی صراط است یعنی چه؟ یعنی آن صراطی استکه هرچه صراط است روی این می باشد وقتی گفته میشود معصومین صراط هستند یعنی بقیه صراطها از این صراط باز می شوند

تمام ارتزاق ها، اندیشه ها، موجودی ما،سبیل و صراط میشود .

یعنی مربی انسان صراط است درسبیل است که خروجی و ورودی دارد همه در دست هم مثلا فضای ما پراز امواج و  ذرات و هوا و حرکت است تمام اینها در دست هم می خوابند و حرکت می کنند، هر کدام هم حقیقتی دارند و در ظرف حقیقت حرکت می کنند در ظرف حقیقت همه همسایه یکدیگرند، یک وقت صراطی ویک وقت سبیلی می شود سبیل یعنی گاهی منفی گاهی مثبت میشود توان یک و توان هزار دارد یک وقت منفی هزار می شود صراطی هم گاهی توان یک و گاهی توان هزار می شود در صراط دیگر منفی هزار نداریم .

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 66 تفسیر 

صراط یک ظهور و تنزیلی درظرف هستی استکه در قیامت اظهارش بیشتراست چون درقیامت ادراک بیشترمیشود قیامت مقامی است که یوم تحدث اخبارها وان ربک اوحی لها.

این ارض مقام وحی پیدا می کند قهرا مومنین به چه مقامی میرسند که اظهار و انکشاف در قیامت بیشتر می شود پس هم دنیا و هم آخرت صراط دارد

حمد تک بیت غزل حق است به اهدنا الصراط المستقیم میرسیم دیگرچیزی نداریم، اذن دخول سوره حمد و عظمت و فعلیت این سوره که غذا و قوت ماست این فعل است (اهد)

در تمام سوره آن رمزحرکتی برای هستی و ما که در پی درخواستش هستیم هدایت است خدایا مراهدایت کن دارید امر می کنید التماس نمی کنید فعل متعدی است و حکم دارد .

ازنظر نقش هستی، در هدایت به ظرف خلقی دوصیغه داریم: حقی – خلقی حقی آن هدایت کارخداست، خلقی حکم است.

 پس درظرف خلقت دوامر هدایت و حکم داریم، هدایت فعل پروردگار به ظرف ایصال و ارائه کلی شخصی است، یعنی هدایت اولیاء ومعصومین و عالم نسبت بهم ظرف تنزیل دارد درائمه ایصال و ارائه آنها هم تنزیل است اما در ظرف عالم هستی ، هدایت الهی و حقی- مستقیم و بی واسطه وجود دارد .

آن بیان عرفانی که: خدا بندگانش را به هیچ کس وانمی گذارد خدا آنها را به پیامبرانش هم وا نمیگذارد .

هدایت یک حقیقتی است که درذات اراده و خلق وجود دارد و اقسام گوناگون دارد اینکه خدا ما راهدایت می کند یعنی چه ؟ یعنی حکم مارا بدهد، در تمام موجودات هستی ذره به ذره حکمی قرار داده شده خدایا مرا هدایت کن یعنی حکم مرا بده .

اهدنا تا کجا کشش دارد که میتوان تصرف کرد ودر حکم تغییرایجاد کرد ، همه بسته به این اهد می باشد تکوین میتواند متفاوت باشد.

 تکوین یک سلول ویروس باتکوین یک سلول ساختاری متفاوت است، این می کشد، آن زنده می کند حتی تشریع هم تکوین است در فلسفه حتی اعتباریات حقیقی است ومجازخودش حقیقت است.

 مراتبش متفاوت است اهد تاکجا می توانی سوال کنی، وقتی می گوئید: اللهم ادخلنی من کل خیر و اخرجنی من کل سوء می توانید درخواست کنید، صراط مستقیم را به توان چه چیز میگیرید، درهستی آیا غیر مستقیم هست ؟ در حکم هم غیرمستقیم در عالم نداریم حتی در سبیل .

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 67 تفسیر 

هدایت پروردگار ایصالی است تمام هدایتهای ارائی از حق وغیر حق به هدایت ایصالی پروردگار است یعنی حق تعالی به تنهایی هستی راهدایت میکند، هرکس از انبیاء تا جانداران در هررتبه همگی به ایصال پروردگار هدایت دارند اگرعالم اسباب، برای عالم گذاشته در تمام آنها حق تعالی موجوداست، یعنی هر چه هدایت درهستی است به هدایت حق است هر چه امیرالمومنین (ع) کمالات بیشتری داشته باشند بندگی او در نزد خدا بیشتر می شود چون بخدا بیشتروابسته می شود در عالم هستی هر موجودی کاملتراست به خدا بیشتر نیاز دارد چون هر چه هست نزول و ظهور پروردگار است.

لذا درتمام مباحث معقول این قاعده باید درنظر باشد که تمام علل و و معالیل به حق برمی گردد و هیچکدام مستقل نمی باشد.

 

در فلسفه و عرفان ماهیتاً خیلی ازمباحث علمی را درست کرده ایم و حرفهایی که در عرفان و فلسفه آمده و اساس علمی ندارد عامیانه و قلندری است آنجا درست کردیم، حالا از قرآن می گوئیم اینجا نیز قاعده درست کرده ایم ظهور و فعل را آورده ایم پیامبر مستقل از خدا نه وجود دارد و نه کاری می کند، هر کاری انجام دهد به ظهور و عنایت پروردگار است : لاحول و لاقوه الا بالله، همه ظهورات الهی است، روی دست پروردگار ظهور یافته اند پیامبر و ائمه که مقام یافته و یا عصمت دارند تمام ظهورات پروردگار است فعل خداست، آنها چیزی از غیر خدا نگرفته و ندارند 

اینکه در دین توبه و استغفار را داریم یعنی اینکه گذشته را دریاب، هدایت مستقبل و گذشته ندارد خیلی وقتها گذشته ما را خراب میکند نه آینده گذشته که گذشته ما باید مواظب گذشته بیشتر باشیم چون آینده در دست ما نمی باشد ولی گذشته وجود دارد، اصرار بر توبه برای گذشته است مثل غذایی که خورده ده سال روی او اثر دارد آدمی باور ندارد .

----------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 68تفسیر 

عالم ناسوت عالم تدریج است حالا پدرگناه کرد چراپسر باید جبران کنند وبکشد ،این عین عدالت است بذررا همینطور که کاشتی درومی کنی .

 بدلیل تدریجی بودن عالم ناسوت گذشتگان در آیندگان و آیندگان درآیندگان نقش دارند حالا خداوند درقیامت چگونه عمل می کند، به جای خودش محفوظ، آیا خداوند هدایت الی الشرهم دارد بله مکرمی کنی خدا هم مکر می کند، براثر این مبتلا به جهنم و فلاکت و گناه می شود و این به اسم جلالی است نه جمالی خداوند همه را خودش هدایت می کند و به کسی واگذارنمی کند او دست همه رامی گیرد و می برد ولی عالم اسباب هم وجود دارد این اسباب روی مسبب میریزد یعنی همه روی او (خدا) باز می شود، روی موضوع ایصال که گاهی تکوینی و گاهی تشریعی است .

------------------------------------------------------------------------------------------------------

جلسه 69 تفسیر 

اگرانسان خلوت کند و تامل کند دراین بیان حتی مسائل عملی برایش  مشخص  می شود اینکه موضوع سیرمخلوقات ایصال الهی است یعنی همه موجودات راخودش حرکت میدهد، ذره ایی را به کسی و چیزی واگذار نکرده بر این اساس دیگرهیچ مومنی نمی تواند صفت ایمان ، سستی، ریا، خوف،ترس دروجودش قرار دهد.

 اگرخدابا من است ومن با او حرکت می کنم من به دوش پروردگارم ایستاده وحرکت می کنم، من در آغوش او هستم وبه دل او نشسته ام دیگرترسی ازکسی ندارم و گرنه من  غافل هستم انسان دوری از خدا را نباید تصورکند.

اهد یعنی ما را به اعلی علیین برسان اهد خاص است و ازاسماء اولی(جمالی) ذاتی است چیزی که وجود دارد این استکه درباب هدایت خداوند هدایت ایصالی دارد، همه هستی به ایصال حق است اما خدا هدایت ارائی هم دارد، قرآن و پیامبر را که فرستاده هدایت ارائی است هم خدا و هم پیامبر هدایت ایصالی و ارائی دارد اما ارائی خدا میشود، خود پیامبر وپیامبر هم هر دو را دارد (ایصالی –هدایت کند ارائی – ارائه کند ) ایصال های پیامبر آنجایی استکه به ایصال حق باشد، اگرجایی نسبت به کسی خدا ایصال حقی (خاص) نداشته باشد قهرا پیامبر هم نمی تواند ولی حالا که خداایصال می کند پیامبر (ص) هم می تواند ایصال و ارائه کند، همه می توانند کار خدایی کنند به ایصال پروردگار ایصال خداوند به ظرف وجود است اما بقیه به ظرف ظهور .

وجود ذات دارد ولی ظهور تعین است ذات خاص پروردگار است همه عالم وجود وصف هدایت را دارند و مضل هم هستند در دعاها بگوئیم: هدایتهای آدمها را نصیبمان کن نه اضلال آنها را و یا خوبیها و خیرات آنهارا نشانم بده بدیهایشان را نشانم نده گمراه می شوم .همه موجودات می توانند نسبت به یکدیگر هادی و مضل باشند.

 

مطالبی که در عرفان آمده است و چقدر مشکل درست کرده را سعی کردیم درست کنیم مثلا بیان محی الدین: که عکس وهم و خیالات هستیم و یا حافظ می گوید 

ما بر این قاعده درست کردیم و گفتیم هر چه ببینی حقیقت است منتها تفاوت دراین است که او ذات دارد اما ماذات نداریم و ظهوریم اینها نمی توانستند قاعده درست کنند و شکل دهند به مباحث علمی این شعرها را درست می کردند ما خیالات نیستیم واقعیات هستیم، این نفسی که ما می کشیم اقیانوس اطلس را جابه جا می کند اگر تجسم آن را ببینید و در دستگاه بگذارید تنفس شما از خرطوم یک فیل بزرگتر است، این فلسفه ایی که ما می گوئیم عین مباحث علمی روز دنیاست عالم حقیقت دارد و ما تعینات الهی هستیم 

در دنیای امروز باید فیلسوف باشیمی و فیزیک خودرا خو دهد نمی تواند یک علمی علم دیگر را تخطئه کند، اگر یک استاد فیزیک یا شیمی و فلسفه نتوانند با هم حرف بزنند اینها در علمشان ناآگاه هستند والا همه بیان یک حقیقت است کسی ششصد سال پیش دعا کرده الان یکی هدایت میشود امروز دعا کنید دویست سال دیگر اجابت می شود هیچ چیز دفعی نمی باشد عالم عالم تدریج است اگر شما این فلسفه را بازکنید بااین شیمی و فیزیک، این نفسی که می کشید 50سال دیگر قاطی نطفه یک بچه دیگر می شود ...

به همین بیان ایصال عالم به عالم، آدم ها یک جوری بهم شبیهند و یک جوری متمایزند تمام عالم هستی ذره است اینکه در فردی فقط پدر و مادر نقش داشته درست نمی باشد، همسایه هم نقش داشته در این نطفه

گاهی شما اینجا نشستی و نگران می شوید، آنطرف عالم یک مظلومی را به زمین زده اند همه ایصال است. هدایت ایصالی، طریقی، ارایی ، با واسطه و بی واسطه دارد حتی  اجسام و حیوانات و نفوس گاهی ما راهدایت می کنند ما هنوز نرسیده ایم به این مقام که بفهمیم حیوانات چه قدرمی فهمند و کجاها بیشتر از ما می فهمند گاه مردم را عامی دانسته و حیوانات را نفهم و همین باعث شده که خود ما هم به جایی نرسیم، در حوزه های ما باید حیوان شناسی ایجاد شود تمام اجسام موصل هستند( حیوانات جانوران ... )پس همه چیز به ایصال پروردگار است.

 اینکه می گویند با بی نماز نرو و سر سفره اش ننشین برای دفن او نماز نخوان چون مرده او هم شمارا فاسد و فاسق می کند همینطور می گویی لا اله الا الله برای تابوتش نطفه تو را نابود می کند برای همین چند دقیقه ما باور نداریم که اگر چشم انسان به چشم یک خبیث افتاد و دل انسان به دل یک خبیث افتاد و بالعکس ما را خراب می کند شریعت که تاکید بر سبحان الله ،استغفر و الله و تکرار اذکار دارد برای اینکه خراب نشوی و عوارضی را که در اطراف شما می باشد (خنثی کند) گاهی از یک پدر و مادر خوب مومن بچه فاسدی می آید چطور؟ نفسهای همسایه و رفتار او در نطفه این موثر بوده است .

چرا نماز بخوانیم و دعا بگوئیم ذکر داشته باشیم چون بسیار تصادفات و مشکلات پیش رو داریم تمام اینها ذره هایی استکه خدا به تن ما می پوشاند که ما را مصون از مشکلات ساز دو ما چون نمی پذیریم مشکل داریم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 70 تفسیر 

هدایت ایصالی وارائی بسیار بیان فلسفی علمی، دقیق است برای رنگ روایی آن ازکتب مباحثی آورده شده که دومعنا آورده اند: 1- ارشاد کن 2- موفق کن مارا 

وفق صفت چنیش موجود است در خارج – و فقنا یعنی کارهای ما راجفت وجورشان کن ارشاد ظرف بیانی است مثل ارائه می ماند پس لسان حاکی دارد ولی وفق لسان محکی دارد .

شما وقتی می گوئید ایاک – تاایاک بعدی یک لایتناهی می گذرد، زورمان نمی رسد که هر چی خدا نو می شود به او برسیم شما در فلسفه ک – ک صد تا گفتی اما یک میلیارد گذشت سرعت را با حق باید تنظیم کردحالا چکار کنیم .. نستعین – کمکمان کن ما به تنهایی نمی توانیم اینطوری که تونو می شوی (کل یوم هوفی شان) همه هستی به گرد تونمی رسد ما خدا راکوچک کرده ایم و باور نداریم که از این بزرگتر است یسبح لله = یعنی تصدیق میکنیم که تمام هستی تسبیح پروردگار را می گوید و لحظه به لحظه عوض میشود، هستی عوض میشود .

ما ازسرعت وحرکت عالم و ذرات هستی غافلیم اهدنا الصراط المستقیم : من رابه این عالم هدایت کن یعنی به این سرعت و حرکت این هستی – این خلق، مرا هدایت کن

 

در آینده در این دنیا مسائل علمی و تجربی ثابت می کنند که نور آخرین سرعت هستی نمی باشد نور به قدر سرعت یک در شکه است ما هنوز کشف حرکت و سرعت هستی را نکرده ایم ما هنوز حرکت موجودات را نشناخته ایم که حرکت حق تعالی را بشناسیم .

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 71 تفسیر 

بعضی ها می گویند چرا حاج آقا راجع به مقامات موسیقی کتاب نوشته است به من چهل سال پیش اینها را درس میدادم کسیکه موسیقی در وجودش نیست اصلا نظم ندارد و کسیکه نتها را نشناسد خودش را هم نمی تواند بشناسد اینهاست که نظم و ریتم میدهد اینکه می توانم مطالب منطقی را بچنیم چون باید ریاضی باشد فلسفه باید چینشی باشد باید نظم داشته باشد باید عین یک خط کش و مصدر بتوانید بچنید ماقاعده درست کرده ایم از خودمان در نیاورده ایم

(هدایت اگر ادامه پیدا کند ما را به رشد میرساند که میشود علت غایی ،

 رشد وصول هدایت و استقامت در هدایت می باشد)

 

در نماز اگر قصد انشاء می کنیم چه چیز در ذهنمان بیاید چه جور قصد کنیم برای قصد اهد در نماز یک ویژگی نسبت به وفق و رشدو هدایت می گوئیم که یک مقدار تجزیه و جراحی شود که درواقع کالبد شناسی می شود.

 هدایت مقابل ضلالت می باشد، هدایت یعنی راه را پیدا کرد و ضاله یعنی راه را گم کرد ایندو هر دو تایش وجودی است، رشدبا هدایت فرق دارد مقابل رشد غی می باشد غی یعنی فرورفتن در فساد کسیکه ضاله است راه را گم کرده اما خیلی از راه دور نشده است اشاره کنید برمی گردد.

 اما غی به این راحتی نمی تواند برگردد و چون کارش عمق گرفته، پس غی بیشتر از ضلالت است و رشد سیر سالم عمیق در صلاح است هدایت و ضلالت می تواند سطحی هم باشد اما رشد و غی عمیق است رشد صفت جمالی است، رشد منفی و مذموم نداریم، اما هدایت مذموم داشتیم، موارد رشد همه ممدوح و مستحسن می باشد، هدایت (اسم اولی ذاتی (ثانی)= جمالی و جلالی) امارشد همه اولی ذاتی است و ثانی ذاتی نداشتیم و اسم جمالی است.

 هدایت اگر ادامه یابد ما را به رشد میرساند که علت غایی می شود، رشد وصول هدایت و استقامت در هدایت میباشد وفق یعنی وزان درملایمت ،موفق شوید یعنی کارتان پیچ نخورد تاب برندارد.

 یعنی وزان درسیر دارند در حقیقت وقتی می گوئیم وفق دارند یعنی چینش موزون دارد خدایا مراموفق کن یعنی خدایا به من وزان هموار یا ملایمت وفقی بده چالش نداشته باشیم (سنگ در راهم نیفتد)

خدایا مرا هدایت کن یعنی سیر مراموزون کن این تعریف به علت فاعلی می شود

خدایا آن سیر طبیعی خاصی که مرا به صراط مستقیم میرساند عطاکن (پس بحث سیر طبیعی استکه به اوج و رشد و عمق برسد به مقاومت، صلابت،‌سعادت برسد)

معنای اهدنا الصراط المستقیم = خدایا آن سیر طبیعی موزون خاص مرا که با وفق و همگونی و رشد همراه می شود عطا فرما پس هدایت این سیر خاص است که برای مومن وجود دارد .

چه موقع سوره نساء خوانده شود، چه خصوصیاتی دارد؟ هر کس مشکلی دارد باید در سوره نساء پیدا کند اگر کارش پیچ خورده و ... 

خدایا در این سیری که من با همه هستی همراهم وفق ورشد مرا عنایت کن (ای همه هستی) صراط مستقیم یعنی همه هستی را از خدا می خواهی .

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جلسه 72 تفسیر 

در صراط مستقیم دو امرباید مورد توجه باشد که شاید سنگین ترین بحث نسبت به سوره حمد است :1-در معنای مستقیم، راه راست نمی باشد با مستقیم چه چیز در ذهنمان می آید؟ آیا حرکت در عالم طبیعت هم مستقیم است ؟راست بودن وصف مقصد است یا طریق و صراط .

2- در آیه چه چیزی طلب می شود، ورود در راه راست داشته باشیم تا کجا ؟ مقصد کجاست؟ من آخر کار را می خواهم در حالیکه اولش را طلب می کنم؟ 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 73 تفسیر

در این هزارسال مستقیم به معنای بیان کمی، سطحی، خط کشی استفاده شده که می گوئیم غلط است مستقیم وصف کیفی است،‌سیر موجودات چنینش عالم، کمی و مستوی نمی باشد، ما روی خط حرکت نمی کنیم و مستقیم کمی و سطحی نمی باشد و حتی کیفی نمی باشد بالاتر از کیفی است .

منتهی از کیفی شروع می شود،‌کل عالم هستی به کیفیت تا ظهور و بروز موجودات و عوالم تماما کیفی و بالاتر می باشد البته در بعضی حرکات وصف کمی هم پیدا می شود .

در فلسفه گفتیم در عالم تضاد وجود ندارد،‌ غایت خلاف نداریم، اصلا اثرٌ وجودیٌ نداریم، تمام تعینات یک حقیقت است و هیچکدام هم به بن بست نمی خورد تضاد در عالم نیست تخالف داریم.

ماده اصلی مستقیم قام یقوم می باشد، قیام مقابل قعود است و تقابل آن تقابل تخالف می شود تضاد نمی باشد قیام یك کیفیت است که می گوئید عمودی است ،‌افقی نمی باشد ، قیام زیرساخت وجودی دارد یعنی یک وجودی کیفیت پیدا کرده و شما یک وصف عمودی هم به آن میدهید، این وصف متاخر ازآن کیفیت می باشد پس عمودی بودن متفرع بر آن کیفیت است نهایت وصف میشود کمیت. اینکه مستقیم را راه راست گفته اند و در ذهن مردم این می آمده اما بایدگفت که راه راست یک وصف کمی نمی باشد کیفی است .

قیام بحث کمی نمی باشد کیفی است و قیام روی قوام می آید،‌ قوام اقسامی دارد حالا که از کم در آمد متنوع می شود قیام هادی، معنوی، خلقی، حقی، درخت ،انسان این قیام وصف کمی دارد (مثل دیوار راست) اما اقامه صلواه آنجا هم قوا می دارد که دیگر افقی و عمودی نمی باشد برپایی به معنای راست بودن نمی باشد  (کم نمی باشد) اقامه صلواه با سجده رکوع با ذکر می باشد .

و یا اقامه قسط و عدل اینها ایستادن ندارد، وصف کیفی می باشد.

مستقیم = استقامه یعنی فعلیت، طبیعت، تعینات وجودی و ظهوری ساختار مادی هستی 

یعنی خدایا مرا درساختار سیر موجودات به تفرع و کاستی و نقص مبتلا مکن .

خدایا من سیرم طبیعی ارادی، حرکتی،‌وجودی، کیفی، همه هست .

خدایا یک سیر معرفتی بمن بده صراط مستقیم یعنی در راه که می روم راه با من حرف بزند راه را ببینیم، راه من را ببینید و با من حرف بزند اولیاء خدا در راه اینگونه حرکت می کنند.

ما قرآن را در استخاره یک دوره کردیم و مشکل استخاره را حل کرده تا لااقل علمی عملی شود (عالم به استخاره شوند) در آنجا که می خواندیم میدیدیم خداوند چقدر اسکورت برای یک موجود قرار داده است ما خیال میکنیم خودمان راه میرویم چقدر ملائکه برایمان آفریده است .

پس ما وقتی در استقامه و استدامه می افتیم از ارادی و طبیعی و عملی خارج می شویم می رسیدیم به جایی که میشود: ظرف معرفت به اینجا که رسیدید می بینید قیوم ایستاده .

در عرفان گفتیم صاحب راه در راه است هیچکس او را نمی بیند خدا در راه است و دست همه را هم گرفته و هیچ کس را به ملائکه هم وانگذاشته ولی در راه است کی می بیند؟ به راحتی به او نمی رسیم مگر خودش آهسته آهسته ما را به سمتش ببرد .

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 74 تفسیر 

صراط مستقیم یعنی صراط معرفت و آگاهی، معرفت با علم فرق دارد، علم ظرف صفات است و معرفت ظرف ذات، علم کلیات است و معرفت شخصیت و شخص، به معرفت که افتادیم به ظرف قیوم میرسیم 

یعنی به صفات الحق، در سبیل ما به مظاهر میرسیم تمام طرق حتی سبیل الله با آنکه در راه است سبیل دارد، اما در ظرف صراط مستقیم به صفات است قبل از آن مظاهر ندولی وقتی به صراط المستقیم و معرفت می افتیم به قیوم

 می افتیم پس در ظرف معرفت به رحمان – رحیم- کریم و دود بنگریم صفات را زیارت می کند نه مفهوم آنها را ، تعینات صفاتی را می یابد، عالم صفات، سالک بعد از سیر مظاهر، آفاق و انفس تازه به صفات میرسد که اولیاء الله در ظرف صفات حق را به چهره صفات رویت می کنند زیارت می کنند، زیارت سماعی- بصری- حسی چون حق در همه عوالم نزول پیدا می کند و با همه مراتب تعیین پیدا می کند و ظرف ظهورات و مظاهر میشود اول اذکار حی است که همه صفات ظهور حی هستند، یا حی یا قیوم .

در عالم اسماء و صفات که میرسیم، در ظرف سلوک یا صعود یا سیر عالم آدم مومن، عارف (اولیاء خدا

عرفان واقعیتی است و عرف الله تعالی مد نظراست، درظرف سیر و سلوک که قرار میگیرد باز به ظرف مَظهری و مُظهری قرار می گیرد، در عالم اسماء (عالم اسمایی به ظرف عالم مظهری که به ظرف اسماء قرار میگیرد) موت پیدا می کند عالم موت، عالم نزع و مُردن پیش می آید قیامت هم نمی باشد 

اولیاء الله قبل از دیگران که نزول اجلال داشته باشند قرب قیامت را داشته اند و صراط مستقیم را سیر کرده اند و رفته اند و دیده اند .

در ظرف بیانی وقتی صراط مستقیم را دنبال کنیم یعنی همه اش تبدیل است، صراط مستقیم، صراط تبدیل است تبدیل معرفتی است، یعنی تبدیل میشود و می بیند، می بیند و تبدیل می شود پس سیر همه موجودات و عوالم تبدیل است مستقیم هر یک وصف کیفی و وجودی و تبدیل است (خدایا مرا به تبدیل صحیح بگردان )

برای تعریف صراط مستقیم : 1- رسم معرفت باید به آن بزنیم 2- ظرف تبدیل بخورد. این عالم نزولات و صعود است لایتناهی است و ما لفظی برایش نداریم چون به چشم و دید ما نیامده و به یادمان که برای اینها اسم درست کنیم برای خیلی ها لفظ درست کرده ایم اما قابل قیاس نمی باشد، ‌با آنهایی که نشده آینده جهان گشایش است اِنّا لموسعون = ما عقل بشر را باز می کنیم و با دولت حق که دولت آقا امام زمان (عج) است دنیا باز می شود.

 مثالی که ما می زنیم : شیر بریده است که عقل ما بریده بریده است و دانش هم همینطور والا آنموقع که روح و اندیشه بشر با آن تصرف ولایی باز می شود آنموقع علم و معرفت خود را نشان می دهد

اینکه در ترجمه آیات (اذا الشمس کورت ...) ترجمه بهم ریزی دارند غلط است الان تبدیل است آنموقع هم تبدیل 

می شود منتهی یک تبدیلاتی برای ما محسوس است و یکسری خیر

اگر ما بنشینیم به محضر تبدیل عالم هستی این صراط مستقیم است .

عوالم دنیوی اخروی و همه عوالم در حال تبدیل است لاتبدیل لخلق الله = یعنی تعطیل نمی شود و بهم نمی ریزد بیان کیفی وجودی،‌نزولی، صعودی، ربوبی،‌در صراط مستقیم می باشد منتها سبیلی با صراطی تفاوت دارد پس خدایا ما را به معرفت عالم هدایت کن .

تمام عالم هستی استقامتش به قوامش است قوامش به محتوا و محتوایش به تبدیل است، تمام تبدیل است هیچ کس سرجایش نایستاده ما دو امر را دنبال می کنیم: 1- مستقیم به معنای افقی عمودی نمی باشد محتوایی کیفی و وجودی و ظهوری نزولی است 2- بهم ریزی هم نمی باشد عالم موت، برزخ – قیامت دنیا و آخرت بهم ریزی نمی باشد، همه چیز تبدیل است یعنی یک ذره نه کم می آید و نه زیاد، همه اندازه است، راه مستقیم یعنی راه تبدیلات لحظه به لحظه ‌ تبدیل می کندعالم را ، خودش هم تبدیل می شود

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 75 تفسیر 

ما گفتیم نهایتی در سیر نمی باشد که به آخرش برسیم، اصلا هستی با این تبدیل و ظهورات و تعینات و موجودات چیزی به نام آخر ندارد ما گفتیم هستی در بدو و ختم،‌ بلا بدو و بلا ختم می باشد .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 76 تفسیر 

اِنَّ اللُه ربّی وَ رَبکُمْ فَاعبُدُوهُ هَذا صِراطِ المُستَقیم = عبادت پروردگار صراط مستقیم می شود (فَاْعبَدوُهُ) اگر عبادت را به معنای صلوه بگیرید در آخرت صلوه نداریم و اگر عبادت را معرفت بگیریم نهایت ندارد، دنیا و آخرت و خیر و شر ندارد

هُوَ آخِذُ بناصیتها اِنّ ربی الی صِراطِ المستقیم = خدای من در صراط مستقیم است (رب من کجاست چیه...) این رب که لحاظ خلقی نمی باشد حقی است آیا حدی برای رب می توان فرض کرد؟

 حق هم در صراط مستقیم است چون تعینات ظهوری را دارد رب خداست و پروردگارم می باشد صراط مستقیم را خدا بوجود آورده است ما دنبال این هستیم که نهایت نداریم، رب یعنی ربوبیت خدا که بی صراط نمی باشد پس صراط تا ندارد

این آیه خیلی مهم است جنبنده ایی نیستکه درید قدرت او نباشد همه در قبضه قدرت پروردگار هستند در معنای کل آیه : خدا ناصیه کل هستی را گرفته است و روی صراط ایستاده است (همه هستی حرکت دارد) می فرماید: خدا رب من و شماست عبادتش کنید.

 اگر عبادت معرفت شود معرفت مرز ندارد مهمترین آیه در باب صراط می باشد خود این آیه ذکر است اگر کسی می خواهد در کارش ثبات داشته باشد یا می خواهد معرفت پیدا کند و مقطعی نباشد از این استفاده کند .

رب را از هستی نمی توان تکان داد اَمَد ندارد،‌پس صراط هم اَمَد ندارد، این مربوب هم با این رب هست چون اگر مربوب را بردارید دیگر وصف عنوانی رب ندارد پس این آیه ذکر است .

این بیانی که عرض شد هیچ جا پیدا نمی شود ما روی بحث تعقل کرده  و از قرآن دلیل آورده ایم از این رب داریم صراط را از پایان (امد) در می آوریم که این استدلال در هیچ کتابی پیدا نمی شود.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 77 تفسیر 

ما درفلسفه گفتیم قرار به معنای سکون نمی باشد قرار به معنای استمرار است ، یعنی اضطراب – تشنج – غیر موزون هرج و مرج نمی باشد وقتی می فرماید دارالقرار به همین معناست .

حالا این آخرت که ابدهم می باشد، ما در هستی و وجود چیزی به نام پایان نداریم همانطور که چیزی به نام بدایت نداریم، پایان هم نداریم همه عالم هستی نشانه پروردگار است،‌خدای اول همیشه ظهور داشته است و در نهایت هم ظهور خواهد داشت خداوند اول بلا اول و آخر بلا آخر، بدون خلق نمی تواند باشد در اهدنا الصراط المستقیم وقتی می گوئیم نهایت ندارد. پس شما هر چه راه می روید اول راه است آخر راه ندارد آخرت هم که می روید اول راه است اصلا آخر به شما نشان داده نشده است همه اش سیر است فردوس هم بروید سیر است حتی در آیات لقا که بگوئید آخرین مراحل لقاء جنات لقاء است یعنی زیارت پروردگار لقاء الهی باز هم نهایت ندارد ما چیزی به نام بن بست و پایان در هستی نداریم .

همیشه باید در راه بود هر جا بروید مقصد است بدایت و نهایت است، نسبیت است هر چه می روی اول راه است، پس چه موقع تمام میشود، پنبه تمامیت و تمام شدن را باید از گوش درآورد .

اگر معطل باشی سرگردان میشوی، آخر ندارد، ماهرلحظه هستی مان منزلی است هر تنفس ما مرتبه ایی است و هر دم ما عالمی است در هستی .

ما سرگردان نیستیم یا در صراط مستقیم یا در سبیل، ما به اندازه خدا عمر داریم بنده او هم هستیم ظهور و فعل او هم هستیم، اما اینکه یک جا تمام شویم و او می ماند معاذالله منتهی همه اش مقصود و منزل وسیر است آخر ندارد همینکه میرسیم مقصد است منزل و مرتبه است، دوباره و دوباره .

حالا قصد معنا این می شود: خدایا مرا در راه بینداز که اگر در راه باشم هر جا هستم مستقیم است دنبال آخرش نیستم تو برو من می آیم، ما دنبال پروردگار حرکت می کنیم (یکی یکی منازل را می رویم و خسته نمی شویم چون که او با ماست.

 ----------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

 



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کسب درآمد با فروش و بازاریابی فایل



فال انبیاء


آیه قرآن تصادفی
زیارت عاشورا
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic