معرفتی نو


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


جلسه 57 تفسیر:

 

روانشناسی مدرن یعنی آنچه از قرآن می گوئیم که غرب و اروپا از این نظر بیمار گونه است که اینها باید از اسلام یاد بگیرند اینها معنویت و معرفت ندارند و ما باید درست مطالب را ارائه دهیم .

فرق حزن و خوف چیه ؟ حزن برای گذشته و خوف برای آینده است . حالا به لحاظ علمی نسبت به واقعه کربلا چکار کنیم ؟باید محزون باشیم یا فکر کنیم چگونه رفع تظلم شود، غصه خوردن ممدوح نمی باشد ، باید حزن را رنگ خوف دهیم تا آن را گویا و بلند کنیم تا حرمت آن خون باز شود.

ما باید برای واقعه کربلا به تنهایی یک دانشگاه  روانکاوی سیاسی – اجتماعی بزنیم باید مسائل آن باز شود گر به صواب دارد برای آخرت است برای فردا چی داریم ؟ باید روی این بحث کار شود پیشگیریها تاکتیک ها و

 سیاستها ی وقایع را بررسی کرده و مستند و علمی شود و بهره وری نشود، بار دار شود دانشگاه یعنی ایجاد تازگیها و موضع مولد بودن است مثل درس خارج استکه باید کسی درس بدهد که حرف جدید و تازه دارد و گر نه شرعا جایز نیست که درس دهد ما باید از ارتزاق فکری از واقعه عاشورا داشته باشیم در آن دانشگاه باید حرف جدید بزنند حزن که از عشق باشد گریه و زاری مذموم شد ما خون خالی نداریم ما خوف داریم که با فکر استراتژی استخراج کنیم باید عشق کوروکر نباشد بلکه باید جامعه را باز کند و کمک کند

خوف و تخویف هم ممدوح دارد و هم مذموم که در آیات و متعلقات آن وجود دارد اگر اینها باز شود و کد زده شود و مشخص شود چه روانشناسی در قرآن وجود دارد تخوف نه آگاه ترسیدن یک مرتبه زلزله می آید تصادف میشود، خدا یک مرتبه خوف را به جانشان می اندازد این هم صفت حقی و خلقی هر  دواست، در روانشناسی یک طبیب ماهر بعضی امراض را با تخویف درمان می کند ترس و استرس می اندازد به وجود مریض تا یکمرتبه چیزی یادش می آید و یا از یادش میرود جانش بهتر میشود، مثلا سکسکه می کند فورا چیزی می گوید مثلا تو دزدی کردی، قطعاً سکسکه می ایستد.

خوف اگر زمینه الهی و عقلانی باشد ممدوح است اگر صفات غیر الهی باشد مذموم است (قرار است اعدامش کنند چرااسترس ؟ شاید حکومت عوض شود شاید حکم تغییرکرد؟

متاسفانه در جامعه این حالت موجود است مردم گرفتار فردا هستند بجای امروز، فردا چکار کنم ... اگر بیکار شدم اگر مریض شدم و اگر ... امروز را خراب می کند برای فردایی که معلوم نمی باشد

 دور اندیشی خوب است اما نه با خراب کردن امروز ما بیمارستان روانپزشکی دیانتی نداریم کم کاری شده است خوف صفتی است که وجود دارد قرآن کتاب صواب نمی باشد کتاب علمی است 

سال 52-53 مباحث روانشناسی درس میدادم ما تمام قرآن را فارسی می گفتیم ما را قبول داشتند ما هیچ از خودمان نمی گفتیم همه از قرآن بود وباز می کردم

آدم ها از چیزهای موهوم و خیالات بیشتر از واقعیات میترسند اینها مال فرهنگ ناقص است از طفولیت ما را به این عدم امنیت مبتلا کرده اند ترس از لولو و ... موهوم کاری ازش ساخته نمی باشد اما در خشیت از عظمت می ترسد این موهوم نمی باشد درخشوع ازخدا از روی حیا حرمت نگهمیدارد حیا می کند یعنی حرمت خدا او را به تذلل میکشاند.   

مومن و جهش خشوع است، خاشعانه است نه تند و تیز نمی باشد، در برخوردها،  نگاه غض و غمض نسبت به زن، اینکه مسلمانان سرشان را پایین می اندازند که نگاه به نامحرم نکنند ارتجاعی است می افتی در چاله، تند و تیز به مردم نگاه نکن اگر مردی به مردی تیز نگاه کند تجاوز کرده است در جامعه اسلامی می تواند شکایت کند حالا با زنی صحبت می کند عادی صحبت کند، همه باید عادی باشند خشوع چقدر متعلق متنوع دارد، قلب، چهره، صورت – اسمی- فعلی – عرفی به خشی که میرسیم متعلقات کمتر دارد چون ترس کمتر می شود خوف رحمان، رب، وصف خلقی، حقی، خشیت اصلا مواظب بودن است 

ما حق نداریم تند و تیز به بندگان خدانگاه کنیم، حتی موقع ورود به خانه کسی حق ندارید با دقت نگاه کنید اینها اوصاف آدم های بیکار و بیدرد است همه اش دنبال دیگران هستند و مواظب مردم هستند، از اینها باید ترسید اگر همه جا را نگاه کردی بی ادبی است شماحتی به وسایل همسرتان حق ندارید دست بزنید حالا در مدارس کیف بچه ها را می گردند اینها تعدی و تجاوز است مومن باید تربیت شود کجا حرف بزند و کجا ببیند و کجا بشنود باید مورد تربیت قرار گیرد تا خدا راضی باشد.

 

در خوف احتیاط و ملاحظه و اهتمام است چون یکسری ترس دارد چک دارد ، ورشکسته شده، چکار کند فکر می کند؟

 حالا خوف مقابل رجاء استکه هر دو ممدوح است در خوف، محافظه کاری است در رجاء ،امیدواری

 خشوع، خشیت، خوف تفاوت ماهوی دارند خوف ،ترس دارد. گاه از خیالات گاه از قلدر- گاه ازخدا، ترس غیر از پروردگار مذموم است. خوف متعلقش ترس است با این سه زاویه ممدوح ،متوسط ،مذموم.

 خوف میتواند غیر عظمتی و خیالات باشد، مذموم است ، اما خشیت اینگونه نمی باشد .

خشوع و خشیت و خوف یک متعلق دارند، در اولی معرفت است در خشیت، معرفت نازل است و درسومی جهل و نادانی و گاه علم است مثلا آدم متکبر بی حیایی است.

 من از تو بالاترم لذا خشوع ،استکبار مقابلش است و متهور است.

 زمینه ها متفاوت است خشوع وصف صوت ،صوت خاشع یا وصف قلب است، یا خشوع وصف عام می شود، یا وصف خوفی میشود و یا صفت می شود .

در خوف فراوان داریم که خوف نداشته باش ،امر می کند نترس که اولیاء خدا، (لاخوف علیهم ولاهم یحزنون) صوت خاشعانه است (صحبت که می کند آرام ولین است و نرم است) با حیا باید صحبت کند اگر قلب خاشع، باشد تمام جوارح خاشع می شوند .

خاشع لله یعنی برای خدا خاشع هستند سردین خدا معامله نمی کنند تند و تیز نگاه نمی کنند .

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 58 تفسیر 

 

خشوع نرمی استکه به لحاظ تکوینی مثبت است ولی نرمی استکه از سرزور آمده، غیر از خاشعین لله است خشوع مثبت به توان بسیط است و منفی به توان ترکیب است .

مومن خاشع شده غیر از خشوع از چکش است در خشوع بار منفی کم است و مثبت هم دارد، در خشیت بار منفی زیادتر و مثبت دارد در خوف بار منفی زیاد و مثبت هم دارد،‌ در وجوه خاشعه خشوع از گرفتاری قدرت و ضعف است .

خشوع از حیا اما خشیت از قدرت و عظمت است و در خوف توهم و خیالات هم عامل میشود .

در عرفان گفتیم عرفان سه منزل دارد، موضوع هر سه، طمع است که:1- از غیر، طمع بردارد، مثلا پول گرفتن طمع به غیر است .

منزل دوم طمع از خودت هم برداری برای خدا نفس بکشم ،هیچ از خودم هم نمی خواهم .

منزل سوم که طمع از خدا هم بردارد (یعنی هر قدرتی و علمی را از او سلب کنند) و اگر دوستش دارد چیزی نخواهد، عشق تازه اینجاست ،خاشعین لله اینجاست، آنها دنبال بهشت و صواب و دنیا و آخرت و اینها نمی باشند صفای الهی حقیقت پروردگار او را گرفته دیگر از آب و نان و قدرت فارغ شده است، این حرف که یکی بنشیند در خم ابروی پروردگار، که خدایا نه از جهنم می ترسم و نه به بهشت نیازدارم، اما دوستت دارم من تو را یافته ام احببت بهتر از وجدت می باشد .

احببت یعنی نفسانیت ،وجدت یعنی چاره ایی ندارم که بایستم به پای تو.

 بندگی این استکه طمع ندارد و دیگر از غیر او نمی ترسد .

 

نسبت به مباحث روانکاوی و فرهنگ علمی لغات ، روانکاوی فقط مسائل روحی نمی باشد، مسائل روحی گاهی مصداقی، گاه فرهنگی است، وقتی فرهنگی است مسائل مصداقی خودش را دارد ولی زمینه های الفاظ و واژه ها و مفاهیم ومرکبات هم در آن لحاظ میشود در باب خشوع گفتیم که به معنای نرمی است ولی تمام موارد خشوع مثبت نمی باشد، برای معرفت عارف مثبت است ولی خشوع غیر ممدوح هم داریم مثل قیامت و عذاب که آنجا تازه خواری و کوچکی خود را می بیند.

جهت لحاظ روانشناسی در بحث خوف و حزن باید گفت که اولا حزن  نسبت به ماسبق است و یک امر قلبی و تکوینی است و بر اثر حوادث پیش می آیدحزن دو قسم است حزن خود آگاه حزن ناخودآگاه ، خودآگاه مثل اینکه مالش گم شده، ناخودآگاه مثل اینکه یکمرتبه دلش می گیرد که انسان ممکن است که تشخیص ندهد که اینها برای چیه؟ ممکن است شکستگی های روحی، مشکلات پیشین حتی مشکلات که درنژاد انسان ، ژن، پدر و مادر نطفه، لقمه نشسته، در دل پیش می آید مثل انقباض عضلات که انقباض دل می شود بهرحال حزن علت دارد که گاه بیمار می شود

حزن یک امر نفسی و وجودی دارد عامل دارد عاملش مشکلات ، حوادث گذشته می باشد انسان ها در این مورد نسبت به مصادیق متفاوت هستند یعنی گاه یک مشکل مثل مرگ پدر: یکی را محزون میسازد اما دیگری را محزون نمی سازد .

پس حزن یک تالم نسبت به ماسبق است که بر اساس حوادث است و عواملش مستحسن نمی باشد 

در برخورد با حوادث انسانها متفاوت هستند هر کدام یک برخورد دارند، عده ایی خود را کنترل نمی توانند بکنند و این ضعف نفس است و مذموم ،

 مگر اینکه در حزن چاشنی های مثبت ایجاد کنیم و اهرمهای مثبت بگذاریم مثل اینکه نسبت به اولیاء الله گریه می کنیم حزن رااز باب قرب به معصومین قرار می دهیم یعنی ناراحت شدیم و اشک می ریزیم که قرب ایجاد شود ما زمینه های مثبت ایجاد کرده وبار مثبت به آن میدهیم والا اگر یک کسی نتوانست در حزن خود را کنترل کند ضعف نفس و مذموم است لذا در این مورد باید بار مثبت به آن بدهیم، درباب امام حسین (ع) که می فرماید: گریه کنید و یا به صورت گریه کنندگان در آئید می خواهیم با این تالم ( منفی است و عاملش هم بار منفی دارد) بار مثبت ایجاد کنیم دوری از ظالم و دفاع از مظلوم و قرب را ایجاد کنیم که در حزن وجود ندارد اینها بهره وری از حزن است 

لذا در دانشگاهی که باید در فرهنگ شیعه برای معصومین پیدا شود موارد بالا سر شاخه های مفصل پیدا می کند یک روانشناس اروپایی کوچکتر از آن است که بتواند این مسائل را تحصیل کند و دنبال کند متاسفانه ما هم دنبال نکرده ایم این مسائل علمی مدرن را در سطح جهان می توانیم ارائه دهیم، مقام معظم رهبری می گویند تولید علم یعنی چیز جدید ارائه دهیم بسیاری از بیماریهایی که در جهان وجود دارد بخاطر ضعف روانشناسی آنهاست با همین اشاره اندک 2 سال همین بحث را دنبال کنید دویست جلد کتاب می شود. حزن مذموم است حالا بار مثبت دادید آثاری ایجاد می شود که از یک بار منفی ایجاد کرده ایم باید در موردهای مختلف متفاوت برخورد کرد تا آثار مثبت داشته باشد

اذکار و اسماء باید دارو و داروخانه شود،  داروساز و داروخانه و بیمارستان مخصوص خودش می خواهد اینهامنحصر به دین است وکشورهای پیشرفته این مباحث به گروه خونی شان نمی خورد متاسفانه الان حوزه ها نقش ندارند در این کشور شیخ بهایی یک مهندس بوده میر داماد مهندس بوده اما به آنها شیخ می گفته اند

مباحث علمی در حوزه انسانی ضعیف است لذا حوزه ها باید مدرن و علمی شوند گروه گروه کافر و مسلمان برای مباحثه بیایند حتی برای شفای بیماری مردم به جمکران می روند  اما به حوزه ها نمی آیند شیعه اصلا نیاز ندارد با دنیا بجنگد اگر همین ها را به دنیا ارائه دهد: ید خلون فی دین الله افواجا  فوج فوج  مسلمان میشوند،  همه بیمارند شما بتوانید شفا دهید مسلمان میشوند .

------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 59 تفسیر 

از نظر روانشناسی ادبی خوف دارید، باید حذر کنید از زیان 

هنوزواقع نشده  اما خوف وحذر می باشد حذر ترمز خوف برای وقوع و عدم وقوع آن زیان است 

گاه اتفاق که می افتد خوف و حذر معنی ندارد فزع جای آن می آید، هی می گوید چکار کردم و غصه می خورد .

خوف یک حالت تاثر در انسان است خائفی که مواظب است و منتظر آینده است،‌اگر در آینده امنیت ایجاد شود ایمان خوف را بر میدارد، مومن که کشاکش باطن با خوف درگیر میشود، ایمان نباشد خوف است.

میلیاردها صفت در نفس انسان است که ما نمی شناسیم و نمی توانیم پیدا کنیم و آماری ازخود داشته باشیم نسبت به خود کم اندیشیده و احاطه کرده و بدست آورده ایم وقتی برای یک عضو انسان میلیونها لایه وجودی می نشیند تا آن عضو معنی می گیرد کلیه ، مثانه... حالا روح چقدر اجزاء دارد چقدر اشکال و خصوصیات و شرایط دارد؟ در روح هر لحظه به لحظه و ذره به ذره اش تفاوت دارد کفر ایمان حذف هیچکدام عدمی نیستند همه وجودی است بطور خلاصه در رابطه با نماز آپاتش بیش از ده 2- 30 تا بود که اگر دست یک روانشناس بیفتد میلیاردها زمینه شقوق در شناخت انسان پیش می آید

متعلقات خوف می تواند حقیقی باشد، مثلاً خدا و ترس از خدا ، پس متعلق خوف اگر حقیقی باشد به خدا بر میگردد به ایمان بر می گردد  و اگر واقعیت باشد (ظالم و .. )می تواند صوری و ظاهری باشد توهمی باشد (بی خودی)  از مرده میترسد (توهم) قبلا در روانشناسی دینی، وقتی علمای ربانی شاگردان راتربیت می کردند توهم را از آنها می زدودندتا توهم برطرف نمی شد. عارف و مومن نمی شدند تخیلات با موهومات تفاوت دارد، تخیلات شکل دارد اما موهومات شکل هم ندارد ابوالهول شکل ندارد مثلا شیری آمده مرا بخورد تخیل است و جزئی تخیل است اما در موهوم بدون صورت است جزئی گاهی هم کلی میشود، اما در تخیلات شکل است و جزئی تمام این متعلقات خوف گاهی نزدیک گاهی دور گاهی متوسط کم – زیاد – کثرت قلت مجرد مادی – صادق- کاذب( مرده ممکن است بلند شود موهوم است اما صادق است.) 

چرا ایمان بیاوریم برای تثبیت خدایی است؟ خیر برای آرامش خودت تو ایمان داشته باشی و یا نداشته باشی برای من چه فرقی دارد منت نگذارید که ایمان آورده اید بلکه من بر شما منت دارم برای اینکه نترسی اضطراب نداشته باشی گفتم ایمان بیاور تا امنیت داشته باشی به جایی میرسی که المومن کالزبر الحدید، تیز و محکم شفاف میشوی و زیبا میشوی، حدیثی بود اگر مومن را بکشند و زنده اش کنند بکشند و زنده اش بکنند و بکشند و زنده اش کنند (3بار) اصلا تغییر نمی کند و نمیترسد تمام مسائل ارائه ضعف ایمان است اگر قوی باشد خوف ندارد

آدم های ترسو و بزدل مزموم هستند هدفمند نمی باشند و روی آنها نمی توان حساب کرد فوری عوض می شود با خوف نمی توان مومن بود خدا رحمت کند امام خمینی ره مردم روی ایشان کوک شدند ایشان آدمی نترس، شجاع، بود و همه اینگونه شدند انگار هفتادمیلیون از اول موجود شدند و الا خیلی ها مشکل پیدا می کردند، اگر 1000سال شکر این نعمت را کنیم کمترین کار را کرده ایم.

در روانشناسی گفتیم زنها تنها موجوداتی هستند که بیشترین پنهان کاری را دارند میترسد شوهرش ناراحت شود به اعتبار اینکه مردها سختگیر هستند. آدم های ترسو به مشکلات آنها بر می گردد که دچار خوف می شوند و گرنه مومن ترس ندارد، عبادت بطور خاص نماز، خشوع ولاخوفی و حتی بالاتر از آن خشیت اگر با این فضا عبادت کند محکم تر از آهن می شود و پاروی حق نمی گذارد و از ظالم نمی ترسد

 

خوف در مقابل امنیت است وقتی انسان می گوید می ترسد، یعنی ممکن است، مشکلی پیش آید .

حتی احتمال باشد، بایدبه فکر چاره باشد وقتی امنیت داشته باشد خوف ندارد دوم اینکه برای اینکه خوف رادور کنیم باید احتیاط و دوراندیشی کنیم و نگرش معنوی داشته باشیم ،دعا کنیم که خدایا مرا به مشکل مبتلا نکن .

مقداری که ایمان است دیگر خوف نمی باشد،‌ تقابل وجودی و تضاد میباشد خوف وجودی است با امنیت 

هر دو نفسانی هستند کفر و ایمان هر دو صفت وجودی است و سلب و ایجاد نمی باشد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 61 تفسیر 

در صراط در ادبیات گفتیم اصل بر تاسیس است نه بر تاکید، صراط به معنای مستقیم نمی باشد .

سبیل عام است 3 راه نمی باشد مثل بشر، انسان ، آدم .

هر سه یکی است آدم کمال دارد، بشر صلابت دارد، انسان وسعت دارد به عمق و سطح و ظاهری می خورد.

 این سه تا هم همینگونه اند، سبیل عام متنوع است صراط خاص است و قلت دارد طریق عام وقلت دارد هم در کمیت و هم محتوا،

 در واقع طریق زیر ساخت است ،طریق انسانی است که ساده و غیر پیشرفته است ولی سبل و صراط رو کاری است .

تنوع  آنها در تحقق است آدم های کم ذهن (طریقی هستند) سبیلی تند وتیز، بسیط و ولایی از اینها خیلی باید ملاحظه کرد زود می آیند و زود می روند صراط بسیط است و اشتقاق و جمع هم ندارد.

لحاظ جنسی وسعت دارد، اگر مستقیم از صراط برداشته شود مثل آند و میشود و دلیل آمدن مستقیم با صراط بسیط بودنش می باشد و در ذات آن کثرت نمی باشد، ایندو وضع، خاص معنوی دارند در سبیل کثرتی است اما در صراط و حدتی .

اینکه صراط امام دارد،‌ دستگیر دارد، عصمت پیدا می شود، چون روانشناسی مفاهیم می کنیم صراط بسیط است و برایش جزء نمی توانیم بیاوریم، صراط ثقل اکبر است که مستقیم روی آن آمده است، لذا صراط یعنی قرآن - ولایت ،صراط مستقیم یعنی قرآن با عصمت، دین، با علی، مسلمانی با اهل بیت، وقتی در صراط حرکت کند ،استقامت دارد وصف میشود یعنی راهنما و مرشد دارد اما در سبیل تقلید هم قلابی است سبیلی خیلی داریم که روی آنها نمی توان حساب بازکرد .

 

در عنوان صراط (سبیل- طریق هم وجود دارد) ازسبیل بخواهیم حرکت کنیم سخت است اولیا محبین صراطی هستند سبیلی ها تخاطب – کثرت و تغییر دارند واین در مومن نمی باشد سبیل الرشد در قرآن یک مورد و سبیل المجرمین هم یکی (مجرم و مفسد کم است مابدبین نباشیم اگر فقیر نشوند دوری نمی کنند اگر گرفتار نشوند دروغ هم نمی گویند) ما باید مردم را از سبیل به صراط بکشیم نه بالعکس شود اگر روایت ، صراط علی را مطرح کرده یعنی بدون امامت و ولایت به جایی نمیرسید، بدون آن به انس ، به قرآن نمیرسید.

حالا روانشناسی می کنیم که آیا صراطی هستیم یا سبیل آدم های موزون صراطی هستند صراطی وسبیلی و طریقی کافر هم داریم و نیز مومن گاهی کافر از مومن بیشتر می ارزد یعنی یک کافر صراطی را می توان با چند مومن سبیلی عوض کرد .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

جلسه 62 تفسیر 

قرآن کتاب فوق ریاضی و فلسفه و علم مدرن بشری است ریاضیات دقیق است خیرقرآن بسیار دقیق است معادلاتش همه دقیق است تمام موارد سبیل مثل مهره است داخل و خارج میشود یکی حذف و یکی قبول میشود سختی و مشکلات فراوان دارد در صراط همه ناز و نعمت و شیرینی است آن مشکلات اینجا وجود ندارد

اهدنا الصراط المستقیم خدیا ما را هدایت کن به راه راست (برای چی و  چه کار کرده ایی ...)

انعام نمی خواهیم چیز بالاتر می خواهیم محبوبین همه در صراط هستند محبین سبیلی ها هستند باید زحمت و ریاضت بکشند، صراط مستقیم – صراط ولایی – صراط الحق – صراط علی می باشد

ماسر انگشتی بعضی روایات را آورده ایم و گرنه تا 200 سال هم نمی توانیم همه مطالب را بیاوریم و باید دانشگاهی که 20 میلیون استاد داشته باشد باز کنیم تا قرآن را باز کنیم اینکه حضرت می فرمایند انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی – یعنی اگر صراط را از استقامتش برداری می خوری زمین ،گمراهی است.

50 کشور اسلامی 100 تا هم بشود  جواب نمی دهد چنانچه 1000 سال مصیبت کشیده ایم الان مسلمانان در دنیا چکاره اند اما در ایران چه معرکه ایی راه انداخته اند تمام استکبار را به چالش کشیده اند این از مستقیم است

از علی (ع)است  نه از صراط، وقتی علی (ع) می گوئیم جثه نمی باشد دین وفرهنگ می باشد بحث مصداق نمی باشد دین بدون علی دین نمی باشد حقیقت یکی است یعنی قبل از آدم هم بوده است قبل از ایشان آدم هم بر صراط علی می باشد

قبلا بحث کردیم انسان دو تا فصل دارد فصل نوری و فصل تینی فصل نوری که قبل از آدم بوده است و فصل تینی که حیوان ناطق است یک حقیقت هم در عالم بیشتر نداریم پس هم پروردگار هم نبی (ص) هم علی (ع) بر صراط مستقیم هستند صراط دو تا نمی باشد.

وقتی انسان نماز می خواند اهدنا الصراط المستقیم درسته اما باید علی (ع) در ذهنمان بیاید، متاسفانه در زمان غیبت بر اثر اقتدار شیطان مامظلوم واقع شده ایم همه چیز علی (ع) است ما مردم را به علی (ع) دعوت کنیم 

هدی خداست سفینه علی (ع) است هادی علی (ع) است ما و شما را هدایت می کند او به حق راهنمایی می کند مستقیم یعنی علی (ع

 

 

اخلاق نظری سنگین ترین علم است اما با دو تا داستان و اشک ریختن کاری نکرده ایم، آنچه که قصد تحقیق داریم ورود به قرآن و کشف حقایق و خردمندیهای آن است، قرآن تمام آموزش را در خود حفظ کرده صراط بدون مستقیم اهمال پیدا می کند ولی سبیل با استقامتشان هم مشکل دارد، در سبیل در قرآن توام با قتل، جنگ، ریاضت و زحمت می باشد، باید همه چیز را در طبق اخلاص گذاشت

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 63 تفسیر 

مسیر انسان انالله و انا الیه راجعون است از خدا به خدا یک مسیر است برای دسته ایی سبیلی و برای دسته ایی، صراطی و یا طریقی می شود که اینها تعینات وجودی و ظهوری انسانهاست به بیان دیگر هر انسانی روی مسیر خودش حرکت میکند، من العلم الی العین و برعکس انسانها در سیر تعینی خودشان حرکت می کنند، بر مدار و میزان خودشان گام برمیدارند که لقمه- نطفه- وراثت زمان – مکان – محیط تمام اینها درتعینات آنها نسبت به اینکه سبیلی- صراطی- طریقی باشند وزان وحدتی و کثرتی خود را دارد.

 اینطور نیستکه هر کدام راهی بروند، اینهاسه جاده نمی باشد یک حقیقتی استکه همین تعینات خلقی هستی استکه در یک متن واقع و با تفاوت سیستم حرکت می کند، این صراطی یعنی محبوبین انعامی بسیطی است، این سبیلی یعنی محبی – کثرتی- ریاضی – زحمتی است.

 

تمام هستی با هم تفاوت دارند- لاتکرار خداوند از هر موجودی دو تا ندارد همه متفاوت هستند کپی و مونتاژ ندارد هر کسی درراه خودش میباشد، تفاوت این سه در خودش است در کشاکش جاده نمی باشد هرکسی در سیر خودش حرکت میکند و کسی دیگر در این مسیر پا نمی گذارد خدا برای هر ذره ایی یک عالمی آفریده نه اینهمه ذره ها یک عالم می شوند خیر برای هرذره ای یک عالم آفریده 

مادر عالم هستی باید با حرکتمان حرکت کنیم، اگر حرکت نکنیم به غفلت مبتلا می شویم، دیگر هیچی از هستی را نمی بینیم، یک مقدار در ظرف محکی بیافتیم دلش حرکت می کند، خودتان را با هستی حرکت دهید می فهمید دیگر چرت نمی زنید، خواب نمیروید، خواب و بیداری اش یکی می شود .

 

کسیکه نماز می خواند محکی ذهنش نمی آید موهومات خوانده ولو فقیه بگوید نمازش درست است ولی آثار ندارد فرق یک عالم ربانی با مثلا یک شمیست این است که این محکی را در لیوان ریخته و با حاکی رویش کار می کند و آنها محکی را میریزند توی هستی و با حاکی کار می کنند که این دومی سنگین تر است

ما وقتی صراط می گوئیم مرادمان متن هستی و حاق واقع است که دنبال می کنیم اگر چه با آینه و پرگار ذهنمان باشد همه هستی شعبات سبیل هستند در ظرف واقع به لحاظ مفهوم سبیل، سبیل است و یک مصداق نمی باشد ما گفتیم دو تا راه ، نگوئیم به عدد انفاس خلایق راه داریم هیچ کس پایش را جای پای دیگری نمی گذارد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

جلسه 64 تفسیر 

همان طور که در حکمت گفتیم یک حقیقت داریم و یک عقیدت که اینها دوتاست عقیده در نفس ماست این نظر من است که حالا شب است ممکن است که باطل باشد اینکه دنیا بها میدهد که نظرهر کس محترم است خیر، نظر وقتی مطابق واقع نباشد چه حرمتی دارد حرمتش برای دل خودش است اما قابل ارائه ، تثبیت و تطبیق نمی باشد حالا حقیقت یعنی یک واقعیت خارجی استکه در دل من قرار دارد پس آنچه در دل من است اگر با هستی هماهنگ است که حقیقت است اما اگر باهستی هماهنگ نباشد میشود عقیده هر چه حقیقت دارد عقیده هم می تواند باشد اما هر چه عقیده باشد معلوم نیستکه حقیقت باشد لذا وقتی می گوئیم خدا، پرودگار، 

آیا در نفسمان جولان می کنیم این خدا نمی باشد، خیالات است ولی وقتی می گوئیم خدا، با مبدا هستی، با حقیقت هستی خودمان را هماهنگ می کنیم این ایمان است مثل اینکه قطاری حرکت می کند و شما تماشا می کنید گاهی چنگ می اندازی و خودت به این متصل می شود الان با هر سرعتی که میرود شما هم میروید لذا مومن و متقی به این قطار چنگ می زند و با حق در سیر میشود و والا اگر ما درونگرا باشیم یعنی همه چیز درماست خدا در ماست، دنیا درماست، ما یک ایده آلیسم می شویم و دنیایی برای خود در ذهنمان ساخته ایم

مومن و موحد آن استکه با هستی بار میگیرد وقتی می گوید خدا یعنی خود را با هستی هماهنگ کرده است با پروردگار مرتبط کرده اگر ارتباطش با خدا قطع شود میشود عقیده و ذهنیت زمانی حقیقت می شود که با هستی مرتبط باشد 

اولیاء و انبیاء الهی وقتی موحد می گویند اینطوری هستند لذا کشف و کرامت دارند، وحی و معجزه می کنند چون قدرت در هستی دارد انبیا چون با خدا ارتباط دارند وحی و اعجاز دارند 

پس حقیقت یک چنین وزانی دارد و گرنه تمام کفار و مشرکین ومکاتب عقیده دارند، اما حقیقت ندارند وحی و کرامت ندارند 

معرفت دینی یعنی مصداق شناسی اصلا مفهوم مد نظر نمی باشد ما روی مصداق حرکت می کنیم اما به مفهوم نگاه می کنیم ولی مراد مصداق است مثلا آنچه در ذهن شماست که نان نیست آنچه از تنور در می آید نان است مفهوم معنا در ذهن است اما مصداق همان حقیقت خارجی است 

ما در حریم قرآن کریم زیر بار مفاهیم رفته چیزی در نیاورده ایم باید با مصداق حرکت کنیم امروز دنیا دنیای علمی شده است باید همه چیز بررسی شود 

------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 65 تفسیر 

کسانی که می گویند این انقلاب چکار کرده باید گفت که ترس مردم را ریخت الان مردم بسیار پیشرفته شده و حرفها و تحلیلهای زیادی دارند، ترسشان ریخته است که این با خون پاک شهداء ومعلم سینه چاک انقلاب حضرت امام خمینی (ره) که دنیا را تکان داد بدست آمده 

تمام تنزیلات عالم هستی نزول هست خدا چیزی را پرت نمی کند بلکه سیرمی کند می آید پایین مثل چتر همه عالم هستی باز می شود از اسماء و صفات باز می شود و می آید به عالم ملکوت به جبروت تا علیین تا سجین این سجین آن بالا بود حالا باز شده آمده اینجا اینطور شده است 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 66 تفسیر 

صراط مستقیم دو چهره داشت نفسی حقی ،حقی همان وصف ماست و نفسی روی خودش حرکت می کند مثال می زنم که تجسم شود: 50سال عمر کرده کارهای بی خاصیت چند سال بود؟ راههای بیخود؟ کتب بی خود و اگر حکم را به افراد آموزش دهیم جامعه خیلی رشد یافته خواهد شد و حالا که گفتیم رب خود را بشناسد که تحت دولت چه ربی حرکت می کنیم اسم خود را بشناسیم حالا می گوئیم حکم خود را بشناسیم امروز در دنیای پیشرفته می گویند اطفال را از کوچکی گزینش کنید که به چه کاری می خورند، پذیرش نکنید، گزینش کنید رشد جامعه به این است حالا در حکم تعریف کنید: خدایا می خواهم در حکم تصرف کنم عوضش کنم، اهد یعنی تعویض کنم 

در مباحث فلسفی گفتیم در آینده ، جهان بشر به این مقام میرسد که آدم هایی که می خواهد خلق کند اول استاندارد آنها را بدست می آورد، بشر آدم سازی می کند، من صد تا بچه قوی خوشکل می خواهم الان هم در کشاورزی میوه ها فلان شکل و بزرگ شود مزه نداشته باشد وقتی می فرماید سخرناما شما را بر همه عالم تسخیر دادیم می گوید می خواهم آدم بسازم می سازد .

بشر در حکم عالم تصرف می کند غیر مغضوب علیهم مغزبادام نمی خواهم پسته می خواهم تصرف کنیم دراین هدایت تکوینی ارادی حقی اهدنا که می گوئیم جمع آن به اعتبار سیستم است که سیستم را اینگونه هدایت کنی یا آن گونه میتوان تصرف در ساختار خلقی کرد 

سالها بچه های باهزار عیب و ایراد آورده شده باید خوب شوند من نطفه ام لقمه ام 30 سال مشکل داشته حالا می خواهم خوب شوم هیهات چکار کنم بیا از اول شروع کن نگذار بچه بد شود درنطفه ات ارشاد کن اهدنا الصراط المستقیم هدایت را ببرم درنطفه ام، دیگر رشد نمی خواهد اگر سلولهای عصبی و وجودی اش را سالم زد این اتوماتیک وار خوب میشود، مشکل نداری

 این هدایت درخواستی تا کجا کشش دارد (تصرف – تسخیر – تبدیل)

 



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کسب درآمد با فروش و بازاریابی فایل



فال انبیاء


آیه قرآن تصادفی
زیارت عاشورا
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات