معرفتی نو

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

جلسه 49 تفسیر 

 

عبادت مثل تقلید می ماند ممدوح نمی باشد مگر در شرایط خاص غیرازعبادت خاص الهی عبادت مذموم است چیزی که در حوزه ها عنوان میشود و  عکس آن طرح میشود، حکمت نظری مقدم برحکمت عملی است گفتیم در حکمت نظری بیشتر مشکل داریم و علم کمتر از عمل میباشد برعکس برخی از اعاظم که می فرمایند علم خیلی داریم اهل عمل نیستیم، حرف ما این بود که علم نداریم که اهل عمل نیستیم، اگر واقعا اعتقاد یابیم عمل می کنیم .

عبادت خاص حتما اثر دارد آن خداها را عبادت می کند ظلم و پلیدی دراو،می آید از نظر فلسفی محال استکه یک فعل اثر نداشته باشد علم باید توام با معرفت باشد، علم،اوصاف و کلیات میدهد، در باب عبادت معرفت لازم است علم لازم نمی باشد علم همین خدایان است واجب الوجود خدا نمی باشد غلط است خدای علماست، ماهیت را که زدیم واجب الوجود هم از بین رفت اینها هیچکدام زیربنای فلسفی ندارد فقط یک خدا اثرات خیر دارد،‌ خدای ابراهیمی.

 اگر یک نماز خواندم باید ببینم فحشا یا منکر، کدام طرف هستم یا نماز بدیها را به زمین میزند یا بدیها نمازرا به زمین می زند .تارک الصلوه کافر است حتما باید بخوانیم و مشکلات آن را رفع کنیم دنیا جای مبارزه است باید به مصاف رفت و برای مبادی نماز باید فکر کرد (غرور – ظلم و ...) ما دریک حصر قرار داریم نه می توان نماز نخواند (عین فسق و کفر است) و نه می توان نماز خواند (عین قساوت میشود) شبهه وجوبیه تحریمیه (هم واجب هم حرام) عابد خلوص داشته باشد اصلا نباید پیدایش شود نعبد ، من نبودم تو بودی.

 یک رشته از شخصیت بیاید، شرک است حوزه ها در ایاک (مشکل کاف را حل نکرده اند)

آیا نماز می خوانیم قبل از همه چیز خودش را می بیند یا بعد از همه خودش رامی بیند ؟آیا وقتی می گوید ایاک نعبد بعد از همه خودش را می بیند، یا توی همه خودش را نمی بیند، این خوب است،‌ اما اگر گفت نعبد و خودش را ببیند خیلی خطرناک است.

وقتی گفتی ایاک قهرا باید چشم و گوش و عقل و فهم بسته شود هیچ کس، هیچ چیز به ذهنمان بیاید چون اگر آمد اشتباهی می آید (ایاک همان نمی دانیم ک) جواب نمیدهد .

اگر بگویی با کی بوده ایی میشود شرک .اول حق را وخودش وخلوص را باید شناخت، باید خلوت داشت مربی داشت، رزق حلال داشت، باید سنگینی را احساس کند، لمس کند، آن خدا کلی است (هوالله لا اله الا الله...)  تیزی این کاف به کجا می خورد پاسخ نمی دهد خدای خاص را باید بیابیم .

در حوزه اول باید نماز را یاد بدهیم و خدا را بشناسیم و بعد مباحث دیگر را .

------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 49 تفسیر:

عبادتها خاص نیستکه آثار ندارد وعام آن ممدوح نمی باشد ، یک روانشناس می گوید: نماز نخوانی قسی القلب می شوی  و بی اعتقاد، آنکه ما می آوریم نتیجه ندارد و آنچه نتیجه ندارد دست ما کوتاه است همه عبادات غیر خداست یعنی در قرآن یک مورد در مورد خداست ، عبادت دنیا یی – طمعی – آخرتی همه مذموم می شود، ماذا تعبدون چه چیز عبادت می کنید دست رنج خودتان  را عبادت می کنید بندگان خودتان را عبادت می کنید به عمل خود کرنش می کنیم

اینهمه عابد –ا ین همه معبود (خدایان – بندگان را شناسایی کنید) خدا پرستان در استثنا قرار می گیرند (این همه موردهایی است که بشر حیران است )

حکمت نظری ضعیف بوده به خدا نمی رسیدند بنابراین همان خدای دم دست را عبادت می کردند از قرآن خدایانی که آمده بیرون می آوریم ،چندین هزار خدا در قرآن داریم . خدا چقدر، باز بوده اینهمه دشمنان خودش را آورده ، آدم های ضعیف دشمنان خود را یک جوری خفه می کنند ، خدا چه آزادی منشی داشته است (خدایان قرآن را ببینید هنوز استخراج نشده اند)

------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 50 تفسیر:

شما در جامعه های غیر ایمانی که بروید کفر ونفاق زیاد است اما شرک کمتر دیده می شود ، شرک عاملش ، استکبار و استبداد می باشد ، هر جا استبداد زیاد است حتماً شرک زیاد می شود، مثل نفاق ، ترس هم یکی از عوامل شرک است لذا ما هنوز نتوانسته ایم در جامعه اسلامی این را تعبیه کنیم ، مهندسی نکرده ایم ، دکترینی پیدا نشده تا در جامعه اسلامی چگونه مردم را آزاد بگذاریم که منافق و مشرک نشوند، کافر هم نشوند، طرحی برای این امر نداریم . یک جوری لایه ها شعله ها و شاخه های استبداد را کم کنیم و کوتاه کنیم تا کفر زیاد نشود و هم خودشان باشند وایمان داشته باشند، نه اینکه مومن باشند و بترسند و منافق و مشرک شوند، یک جامعه فرهنگی اینگونه نداریم حالا که اینها ایمان ندارند و می گویند کفر وایمان چیه ؟ هر کاری می خواهی بکن ، فقط شهروندی خود را حفظ کن ، ما که نمی توانیم ایمان اصل است ما چکار کنیم ، می خواهد سرکار برود گزینش می شود و همه چیز را جواب درست می دهد چکار کنیم گرایش به کفر کم شود و شرک و نفاق را از بین ببریم پس باید استبداد را تبدیل کنیم به یک سرشاخه دیگر که محبت و مهربانی ، گشایش ، دوستی ، نصرت وعزت ملاک شود و به یک آرامش در یک حدی حرکت کنند، اینها همه قاعده و فرمول می خواهد و ما درست نکرده ایم باید ساخته شود هنوز نساخته ایم .

یکی از وظایف عمده نظام و روحانیت و رهبری درست کردن قواعداست که به مردم بدهیم ، استبدادی نیست ولی تابع ایمان هستیم .

حضرت علی (ع) در مسجد نماز می خواند فردی توهین می کند بزرگی علی (ع) این استکه سکوت می کند، هی می خواهد نماز را شروع کند هی او توهین می کند و هی ایشان سکوت اختیارمی کند و بعد ادامه داد نمازش را

مرحوم امام (ره) وقتی عکسش را پاره کردند گفت طوری نیست کاری نداشته باشید.

 

ابا،‌استکبار و کفر مقابل ایمان می باشد، که اینها سه جبهه باطل است و در مقابل اخلاص و ایمان است در مقابل ایمان و اخلاص، شرک هم می باشد که هم در ایمان و هم در کفر است نمی توان مومن و کافر بود اما می توان مومن و مشرک بود ،عبادت هر سه را می تواند داشته باشد

ابا دوقسم نداریم اما استکبار دو قسم شد، کفر و کفران، در مومن استکبار للحق و کفر نمی باشد اما استکبار فعلی و کفران وجود دارد، مشکلات عبادت یا عملی و یاعلمی است، عملی مثل حرمان کفران- علمی معنای عباد، ک را کجا می زنید ،که کار معرفت است.

یکی از مشکلات فعلی و عملی کفران مقایسه کردن با دیگران است ، مقایسه های غلط چون از باطن خبر نداریم، مشکلات علمی (معنای قرائت، چگونه قصد معنا کنیم)

کفر در عقیده است اما کفران در عمل می باشد.

استکبار اگر للحق گرفتید فوق کفر می شود چون عناد در مقابل حق می باشد اما اگر دون کفر گرفتید کفران است که به فعل افتاده و در مومن هم پیدا می شود .

اینکه نماز آثار ندارد چون اسیر کفران ،استکبار فعلی و شرک می شویم .

ایمان در دل کسی وارد نمیشود مگر اینکه یقین او به ما عندالله بیشتر از آنچه که در دست خودش است باشد، انسان وقتی از فردا می ترسد ،از غیر – فقر میترسد زمینه شرک است که ایجاد میشود، مومن اصلا نمی ترسد از هیچی در روایات استکه مومن توپر است ، کافر  و مشرک ترسو هستند.

 2- چیز عامل پوکی ایمان می شد نفاق و شرک. در روایت است که هر که شرک نشان دهد خداوند برخود واجب میداند که آن ماده شرک را بکشند (تقوای صوری، تکیه بر غیرخدا...) اگر کسی را به جای من بگذاری خردش می کنم من تحمل ندارم کسی را جای من بگذاری .

ترس از غیر خدا- فقر – کوتاهی در عمل، غیبت، تهمت،‌دروغ همه شرک است شرک به ظرف کلی معنای کفر می دهد که باطل می کند،

 همه اینها در اهل ایمان است برای همین نماز آثار ندارد اگر خدا بخواهد با استغفار آنها را از بین میبرد

-------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

جلسه 51 تفسیر 

ایمان تدریجی است هر روز آمنوا بربکم : ذره ذره ایجاد می شود، ورود در ایمان دفعی است و بعد خیلی کار دارد ذکر به ذکر – نماز به نماز باید تغییر کند در ظرف باطن، نفس آدمی هیچگاه از حرکت نمی ایستد، اصلا ساکن در عالم هستی نمی باشد همه حرکت است ،اما شاکر و اما کفورا   یا پس یا پیش یابالا یا پائین درجه می یابد و یا به درک منتهی می شود 

ما برای نماز باید مصدر درست کنیم، آیا رشد کردیم؟ تغییر کردیم؟ توجه تقدس، تقرب همه مد نظر است با خود نماز به تنهایی نمی باشد نماز با کارها (بیرونش) سر شکن می شود .

در نماز اگر دلش نرم است، صاف است امیدوار است معلوم استکه نمازها کار خودش را کرده است.

باید مبادی، مقارنات محتوای نماز انجام بگیرد و هر روز تمرین کنیم حتما تغییر می کند هر کاری بکنید نتیجه دارد بحثی که در نماز باید دنبال شود  تعقیبات نماز است، اساس تعقیبات نگرش به صلوه است .

حالا نماز خواندیم چه اتفاقی افتاد  ؟ باید کنترل شود که چقدر تاثیر داشته،‌با یک بی احتیاطی مشکل می یابد، تمام اصولی که در دنیای علمی وجود دارد در عبادت هم می باشد، بهترین اهل عبادت اولیاء ا... بوده اند که مربی داشته اند حالا در زمان غیبت همه چیز از دست رفته است و مربی وجود ندارد و در نتیجه آثاری در نماز مشاهده نمی شود .

اینکه نماز عمود دین است یعنی در مقابل معصیت محکم می ایستی ،معراج مومن یعنی قرب و بعد شما را بالا میبرد .

اینکه برای زنان آمده است که در زمانی که نماز نمی خوانند: سجاده پهن کنند ، ذکر بگویند، نماز دنبال هم نخوانند اما تجزیه کرده بخوانند، رکوع و سجده داشته باشند.

برای همین از نظر روانشناسی در مومنین در زنان کاهل نمازی بیشتر است ، همان چند روز، روحیه را و بدن را بهم می ریزند اینکه خانم ها چند روز نماز نمی خوانند این غلط است ارتباط قطع شود، باید نماز تمرین شود ، باید یکساعت بگذاریم و یکی یکی نمازها را چکاب کنیم چه کار می کنیم ؟ (دروغ ننویسیم ) در قدیم نماز را یاد می داده و با خصوصیات و شرایط آموزش می دادند و بعد چک می کردند که آیا با شرایط انجام می شود، کارهایش را مقایسه می کردند و بعد نماز را محک می زدند ، طلبه را بررسی می کردند و در آزمایشگاه می ریختند و چک می کردند  و بعد می گفتند کمتر نماز بخوان و قرآن بیشتر بخوان و یا دعا بیشتر بخوان ، براساس شناخت به او دستور می دادند

در این کلمه ایاک نعبد چه چیز در ذهن می آید و چه حالتی در او ایجاد می شود از نظر روانکاری اگر کسی نتواند نمازش را درست کند هار می شود نسبت به همه چیز ، هاری در او پیدا می شود ، الآن این هاری مربوط به مشکلات نماز است باید از خدا و اولیاء الله بخواهیم و خودمان تمرین کنیم .

باید روی نماز کار کنیم و کم کم وارد نماز شویم ، سنگینی نماز را احساس کنیم ، تازه مبتدی استکه شکل و محتوا را دنبال کند (مشکل ، عبادت چیه ، تقدم چیه ، محتوا آثار نماز است) آیا می شود که آدم سربه مهر گذاشت یک حالتی پیدا شود ، اگر به رکوع رفت ترنمی در دلش بیفتد و اگر به وصل رسید نترسد، اگر وصول ندید شک به نمازش کند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 52 تفسیر  :

اشکال کلی ما به سیستم حوزه است ،‌در حوزه صرف و نحو می خوانند اما اشتقاق کلمه را نمی خوانند (معنا این نمی باشد) ماده شناسی اصل فرهنگ یک جامعه و ادبیات یک ملت است ، که در حوزه ها وجود ندارد ، اسما والهی هم معنای درستی ندارد هه را بهم برگردانده اند چون وقتی زبانت را به محتوا نشناسی همه سطح  محدود و عامیانه می شود، به کتب تفسیر و لغت اعتماد نکنید چون اینها همه سند ندارند، گزارش گیری که می کنید بدهید کار پرداز درستش کند کدام درست کدام غلط است ؟ کتب ما معناشناسی اش در حد خبرنگاری است و کارشناسی شده نمی باشد و اعتبار ندارد، در فقه هم اعتبار ندارد دیگر اینکه فقیه خودش تحقیق کند و بگوید این کلمه این معنا را دارد و فتوا بدهد ، به اینکه فلان گفته کافی نمی باشد.

عبادت یعنی چه؟ مفهوم هم نگوئیم، خانه شما، قم و ... مفهوم را می فهمید ولی مثلاً پاریس اگر نرفته ایم مفهوم را نمی فهمید اگر یک واژه تجسم پیدا کردمی شود معنا و گرنه مفهوم است ، ما معنای دقیق واژه ها را نداریم و باید دنبالش برویم 

پس : 1- معناشناسی 2- ماده شناسی باید مد نظر قرار گیرد.

این دین ایدئولوگ ندارد، کارشناس ندارد حتی شاید دین عوض شود چون مفهومی کار کرده ایم باید به بچه ها از کلاس اول ماده کلمات یاد داده شود ، معنا زیاد داریم لفظ کم داریم ، ترادف محال است اگر بخواهیم قرآن را بشناسیم باید اول ماده شناسی کنیم . چیزهای عادی ، کوچه  و محله را مد نظر قرار داده و معنا شناسی کنیم حتی فرهنگ عمید – معین – دهخدا هم صحیح وارد نشده اند ، برای قرآن معنای غیبی و هوایی نکنیم .

عبادت پرستش میباشد لحاظ تکوین و تشریع دارد از نظر تکوینی همه هستی عبادت خدا را می کنند و تعینات پروردگار هستند همه ظهورات بار یتعالی هستند، کافر و مومن هم ندارد، اگر سنگ ،چوب تسبیح دارند ما هم داریم پس عبادت یک تکوین دارد که ظرف نزول است یعنی خلق الهی.

 یک ظرف صعود دارد که ظرف اختیار برای مردم است عبدُهُ یعنی تصوراً و تصدیقاً عملاً و تحقیقاً آن سیر صعودی را می پذیریم ،پذیرش تعین طبیعی عالم هستی ،آن صعود باید مطابق نزول عالم باشد.

 خدایا همان طور که عالم هستی سیر نزولی تو می باشد من می پذیرم یعنی به همان سیر طبیعی عالم هستی ارادتا حرکت می کنم در واقع سیر نزولی چطور معنی میشود؟ ماشینی حرکت دارد ،ما هم به او چسبیده ایم حرکت می کنیم اگر سیر نزولی طبیعی و تکوینی است حالا که من می گویم نعبد یعنی با همین حرکت می کنم .

پس عبادت للحق یعنی پذیرش سیر طبیعی و تکوینی عالم هستی که من الله است

برای اینکه سیر نزولی را همراه شوید صحت باید باشد یعنی باید عبادت باشد و شریعت گفته باشد، دلبخواه نمی رسید، نمی توانید هماهنگ با سیر نزولی شوید وقتیکه مومن می گوید ایاک نعبد ظرف نزولش عبادت است و ظرف صعود چون هماهنگ است میشود صحت، عبادت امر می خواهد، چون صعود و نزول را نمی توانید هماهنگ کنید مگر به امر و به حق، به نبی، رسول، قرآن، امام 

عَبدُهُ یعنی سارمَعَ اللهِ نُزُولاً پس عبادت یک تعین صعودی است (تعین یعنی ظهور و فعل) پس نزول از حق و صعود الی الله همه اش تعین است.

تعین عین خضوع است همه عالم هستی، فعل پروردگار است تکوینا و تشریعاً نزولا و صعوداً، فرق نزول و صعود این استکه در صعود ممکن است کسی اختیارا بپذیرد (عبده) و کسی نپذیرد (استکبرعن) در نزول هیچ راهی نیست اما در صعود می تواند نپذیرد، پس عبادت تعینات ربوبی است.

ایاک بحث ادبی نمی باشد فلسفی است خداوند چقدر فلسفه قوی داشته؟ می گویند تانگویی ایاک، نمی توانی بگویی نعبد 

عبادت من، فعل تو است نزولا و صعودا، حالا این ماشین میرود منهم چسبیده ام به اون اختیارا، ماشین میرود اما اگر عبادت نکنی یعنی نچسبیده ایی، ایاک نعبد 

عبادت هماهنگی صعودی با نزول تکونیات حول حق می باشد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 53 تفسیر 

انسان وقتی در عبادت به ظرف صعود اختیاری میرسد، یعنی تخلق به عالم هستی پیدا می کند و نمازهایش آثار می یابد. سیر تواندازه سیر موجودات شود، آنها نزولا شما صعودا آنها تکوینا شما اختیارا، حالا در نماز همه هستی حرکت می کند، ما هم با آنها حرکت می کنیم، پس عبادت سیر طبیعی و وصل به مکانیک عالم هستی است در این صورت باطل و ابلیس را دفع می کنی، که صلابت لازمه مومن بودن است. اگر با نماز انس بگیریم و با انس و عشق قرب و رویت بخوانیم خیلی سنگین است .

برای ورود به نماز کثرت نداشته باشیم، خلوت داشته، سجاده خاص مهر و جای خاص، اذان و اقامه بگوید (یعنی اذن دخول داشته باشد) یک صورت اینهاست، ماده اش: حلال – رزق حلال فهم عبادات نماز (دل نشکنیم – غیبت نکنیم- بندگان خدا را دشمن فرض نکنیم)ما باید با شیوه روشمند انسان را تربیت کنیم .

اینکه امروز علوم انسانی به تذلل افتاده چون همه آن لفاظی است و مفهوم ، اینکه علوم تجربی دنیا را گرفته است چون میگه نمی دانم لفظ چیه ؟ وارد عمل می شوم (یک آمپول هوا می زنم می میری )

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 54 تفسیر :

روانشناسی بهترین علم است برای بررسی تغییرات وجود انسان در حال نماز که اگر در اینحال آدمی همه هستی را بیاورد دیگر به یاد خانه قرض و ... نمی افتد.

تمایلات انسان مثل طناب مفتول شده ، قدرتمند است ، گاه در نماز تجزیه ،‌ترکیب در ذهن ما می آید مشکل عمده ای استکه نمی توانم خواطر را کنترل کنم .

روانشناسی می گوید در نماز کسی باشما نمی باشد، الفاظ هست ، فرق نمی کند چه لفظی باشد، روانشناسی می گوید اگر انسان نزد یک آدم بزرگ ایستاد خود را گم می کند ، در محضر یک بزرگ هیچی یادش نمی آید بـدن قفل می کند (عرق می ریزد پاک نمی کند، دماغش پایین می آید دستمال بر نمی داری پاک کنی) اصلاً نمی شود جمع کرد آن را .

با شکیات نمی توان نماز را درست کرد، حالا مقابل خداایستاده عالم هستی را شکاف می دهی .

در سوره حمد از ابتدای آیات حالت کلیت ، غیبت وسعه را دارد،‌ یک حالت کلی و خیلی تشریفاتی دارد وقتی به ایاک نعبد میرسد حالت آن کلا تغییر می یابد از غیبت به حضور (حضور خاص) و جمعیت و کثرت می آید خاص خاص است،‌ انس بیشتر و قرب بیشتر را می طلبد، نماز می خوانیم قرب بیاورد، سوره حمدقرب آور است.

در نماز باید شمیمی و نسیمی از حقیقت در دل من باز شود، اگر خدا بدیهی بود دو میلیارد منکر نداشتیم، دو نفر پیدا کنید که یک خدا را صدا کنند، در فلسفه گفتیم ما یک فلسفه تقلیدی داریم چون می گویند وجود بدیهی است ، بدیهی یعنی چه؟ اگر ریشه علم به بدیهی بخورد یعنی تقلیدی دیگر علم ندارید هیچ چیز بدیهی نمی باشد، تمام با یک مقدمات و مبادی در ذهن شما می نشیند و قبول می کنید، اگر دین است با دلیل و اعجاز و پیامبر قبول می کنید، شب و روز و زمستان ... همه را با مبادی قبول کرده اید بدیهی غلط است اینها سهل انگاری بوده که در علوم انسانی شده است لذا جواب نمی دهد، ازبدیهی شروع میشود به بدیهی ختم میشود و چیزی بیرون نمی آید.

شما وقتی ایاک می گوئید با چه کسی و چه چیزی مواجهه هستید؟ عین ادب استکه سئوال کنیم با چه کسی طرف هستیم چه موجودی و وجودی در ذهن می آید؟‌بیش از چند صد قول وجود دارد درباره خدا 

ما باید یاد بگیریم که چه کسی را ببینیم تا حالتی را در نماز داشته باشیم گاه یک مومن وارسته، دهقان، که روی خاک می نشیند اسم هم بلد نیست، سواد ندارد،‌ نمازمی خواند زار زار گریه می کند، چی در وجودش می آید، پسرش عالم شده گریه نمی کند

خداوند یک حقیقت و شخصیت است (ایاک) همه هستی شخصیت و تشخص استکه تمام عالم ظهورات او هستند خدا و خلقش (کاف خطاب به یک شخصیتی می خورد که همه هستی است) اینگونه نماز خواندن ائمه را مدهوش می کرده است .

در نمازهمه هستی را باید احضار کند، در وجودش همه هستی حضور می یابد (امام خمینی( ره): عالم محضر حق تعالی است) حق تعالی محضر عالم هستی است از حضور حق، هستی حضور می یابد و از حضور او ،عبادت عبادت می شود و نماز نماز میشود .

این کاف (ایاک) حاکی است محکی اش یک هستی است بدن در همین تصور جزئی اش به ارتعاش می افتد زیر کاف بایستید چی می شود؟ تمام آنزیم های وجود انسان بهم میریزد اگر 2 رکعت نماز اینگونه خواند و دید ستون فقراتش بهم ریخت موهایش سفید شد تمام حب دنیا ریخت زمین وخوف هستی زمین ریخت، از عالم و آدم نمی ترسد از خدا می ترسد یک بلندای هستی را دید که دارد پاره پاره می کند و جودش را،آن خداست .

خداوند در وجود ماست ما با خدا هستیم ، خدا با ماست،‌ ما با او محشور شده ایم، او در هستی ماهست، به هر مقدار که ما اشراف پیدا می کنیم به وجودمان فشار می آید، اگر اشراف امام سجاد (ع) را پیدا کنیم از دار دنیا خارج میشویم هزار کتاب درباره حاکی نوشته اند، 2000 تا درباره محکی باید نوشته شود، باید شب و روز از او سخن بگوئیم شما نقشه طرح می کنید وقتی طرح شد قیامت درجاده، حالا نقشه، این کاف است حالا که حرکت می کند،

متن الارض است، در قدیم یاد دادند که بروید مرده خود را بشورید و دفن کنید، اینگونه عارف میساختند و از دنیا فارغ می شدند .

باید ایاک تست شود: شب در یک جای خلوتی بنشیند و روی این ذکرتمرکز کند، نماز تمرینی بخواند می خواهم او را در نماز بیابیم، باید نماز را از بدیها دور کند، باید آنقدر تمرین کرد تا کم کم: یا تیک الیقین شود، دنبال تعین بگردیم در محکی باید خود را جلا دهیم، محتوا را تمرین کنیم، شاید تکان بخوریم .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 55 تفسیر 

بندگی حضور الی الحق است بندگی یعنی تعین الهی، حضور صعودی الی الحق ،جلأ اختیاری حق ،در نماز حاضر باشی عندالله ،حقیقت عبادت حضورالی الحق است.

ما یک ثبوت داریم و یک اثبات، در ظرف ثبوت استعانت حق علت عبادت می شود ثبوتا با استعانت حق عبادت می شود اما اثباتا عندالعابد تا معرفت نباشد استعانت پیدا نمی شود ثبوتا استعانت سبب عبادت می شود پس استعانت مقدم است (استعانت خارجی) اثباتا استعانت متاخر است،‌ پس استعانت علت صلوه می شود در خارج ، عبادت علت طلب از پروردگار میشود در من

عبادت غایت است اما استعانت وسیله، استعانت را برای عبادت می خواهیم تا شما معرفت و قرب به حق پیدا نکنید نمی توانید استعانت بگیرید، یعنی باید معرفت پیدا کنید که خدامی تواند کمک کند بعد استعانت کند، 

استعانتی که خدا در عالم قرار داده باعث شده استکه من عبادت کنم، وقتی خدا را شناختم حالا از او کمک می گیرم پس ثبوتا استعانت مقدم است اصلا نفسمان استعانت پرودگار است معرفت و عبادتمان، هم همینطور ، اثباتا معرفت مقدم است تا معرفت پیدا نکنیم دنبال خدا نمی رویم.

پس اول معرفت باید باشد بعد استعانت یعنی اول خدا را بشناسم و بعد او را عبادت کنم .

خدا دو دشمن بیشتر ندارد: 1- شرک، سیستم خدا سازی که در ما قرار داده است ما خدا بسازیم و خدا میتراشیم.

 2- منیت،من کردم، اگر مومنیم، باید بگوئیم من کردم یعنی خدا (ایاک نعبد خدایا من مشرک نیستم ایاک نستعین لاحول ولاقوه الا بالله من کاری نکردم) همه اش مال تو من هیچ کاری نکردم همه را خودت کردی ایاک نعبد ،خدا یکی است. ایاک نستعین ،همه کارها را هم خودش کرده است .

توحید را سه بخش کردیم: 1- بحول الله اقوم واقعد که متبدی این را می گوید هر که می خواهد نماز بخواند این را می گوید (اقوم= انا- اقعد= انا) منیت دارد، مرحمت شده که گفته اند تو بلند میشوی .

2- افراد متوسط می گویند : لاحول و لاقوه الا بالله پس هر چیز از حول و قوه بیرون رود دیگر به خدا نمی باشد .

3- افرارخبره  وعالی و عالم، لا اله الا الله ،نه حول دارد نه اقوم 

چرا پیامبر می فرمایند: قولوا لا اله الا الله تفلحوا ،حرف آخر را همان اول زده است فرق سیاست انبیاء با سیاستهای دیگر این است که اینها دائم دروغ می گویند ،آخر راستش را می گویند و بعد از مرگش که تاریخ مصرفش می گذرد راستش را می گوید ،اما انبیا حرف آخر را همان اول گفته اند، چیزی بالاتر از قولوا ... در دین وجود نداشته است .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

جلسه 56 تفسیر 

خضوع به رفتار بر میگردد و خشوع به قلب ،در خشیت خوف پیدامی شود و می آید پائین .

یعنی خضوع و خشوع بالاتراز خشیت می باشد خشیت بالاتر از خوف (ترس ) است این 4 عنوان را در عبادت باید دید که آیا عبادتش خوفی است یا خشیتی، خشوع یا خضوع است . تواضع ظرف ظاهر است و خاشع ظرف باطن که به ظاهر کشیده میشود، در این 4 عنوان در قرآن خوف خیلی آمده چون انسانها خوفی هستند، خضوع کمتر از همه آمده، خشیت بیشتر و خشوع کمتر .

نماز یک ورزش معنوی است مسجد و سجاده ،یعنی باشگاه ورزشی، تسبیح وسیله ورزشی است ،با اینها خودش را آماده می کند و تمرین می کند و از اینها انرژی می گیرد و میرود بیرون، می بیند خشوع و خضوع و خوف همه هستند، مشکل ما در نماز این استکه چرا مسجد باشگاه نیست و سجاده و تسبیح ،وسیله ورزش نمی باشد در عبادت حالت انرژی زایی و انرژی درمانی کمتر دیده می شود یعنی نماز او را نرم کند، مهربان باشد و عشق او به خدا بالا رفته باشد، در این صورت داد نمی زند ،حرف حسابی میزند تمام صفات ظاهری از باطن افراد است.

خضوع دو مورد دارد یکی راجع به زنان که صدای خود را نازک نکنند و دوم خضوع اقتداری استکه با بلا و عذاب اینها خاضع شوند ،یعنی بترسند و مطیع شوند که هر دو مورد مذموم می باشد.

خشع = اعضاء و جوارح را خاضع می کند .

بخاطر آن خشوع قبلی، خشوع در نماز نمی باشد، در نماز خشوع پیدا می شود با نماز خشوع را یاد می گیریم اما در خیابان باید عمل کنیم.

 خاشع انرژی استکه با خودش حرکت می کند، نماز فعلی می خواند ،اما وصف الهی آمده ،ضعفی که در قلب که کانون انسان است وجود دارد،عمده از نماز است .

ما اگر با مربی خوبی تمرین کنیم نرم شده و ما را می ریزد، نماز نرم کننده انسان است، خاشعین اینگونه می شوند مابقی ظرف صورت و ظاهر است .

ما به نماز که میرسیم حرص نمیزنیم و قناعت می کنیم، نماز میتواند نرم کننده باشد، خشوع آثار دارد که هم در قلب هست و هم در ظاهر که اصل آن در قلب است بعد از معرفت و استعانت، آنچه مهم است که ما ظرف فعلی را ملاحظه کنیم که معصومین برای نماز وقت داشته اند و به آن مقید بوده اند.

جامعه ما را برای سلامت و سالم بودن باید ناهنجاریهای بیانی و کلامی خود را برطرف سازد، آدمی که قلدری می کند خاشع نمی باشد بایدنرم حرف زد با پرخاش و تندی چیزی درست نمیشود. خشوع نرمی و لینت اما خضع به ظاهر کشیده می شود که در حرکت و راه رفتن و حرف زدن خضوع دارد ،‌خشوع به قلبش ریخته می شود، خشیت و خوف پیدا می شود، خوف با علم و آگاهی است یعنی با آگاهی می ترسد، خشیت یعنی خدا را با علم مواظبت می کند، در خشیت خوف با علم پیدا می شود ، ولی در خضوع و خشوع خوف نبود عظمت بود.

ما مرام نرم و نرمتر داریم وزبر و زبرتر ، شاید بیش از 80 ٪ تربیت خانوادگی و اجتماعی است ، مثلا بعضی مناطق کشور حالت عادی داد می زنند اما بعضی ها در دعوا داد می زنند ، یک روانشناس اگر مسلمین را بررسی کند همین ناهنجاری ها شکلی راهم ثبت می کند که اینها ناآرام هستند، جامعه که میدان جنگ نمی باشد ، شلوغ کاریها و هو و جنجال باعث می شود حقیقت گم شود ،‌دو نفر از بزرگان به دو شکل مختلف یاد می دادند مواجهه با یک مشکل را یکی می گفت اگر در سخنرانی مشکل داشتی – بلند داد بزن و دیگری می گفت با صداقت جلسه را ترک کن.

ما با فرهنگ هو چی گری خشوع و خضوع پیدا نمی کنیم چه اشکال دارد انسان اشکالات خود را پنهان نکند جامعه باید به این خشوع برسد ، اگر لینت ، تواضع و خشوع نباشد ، اعتماد  به کسی ندارد.

قرآن هم که می خوانند عربده می کشند این رفتار از اهل سنت وارد شده است و گرنه موقع قرائت باید سکوت کرد نه داد زد و تکبیر گفت برای تشویق 

روانشناسی قرآن را که بررسی کنیم در می یابیم که علم باید تجسمی باشد و گرنه مفاهیم است مثلا در یک مغازه که بروید در هر قفسه چیزی می بینید، به مقداری که مشتری جنس می برد گذاشته شده است ، در قرآن هم همین گونه است چون قرآن نقشه عالم هستی است اگر آنرا باز کنید همه عالم را فرا می گیرد ، به تعداد خیلی باید اهمیت داد مثلا خشع = 16 مورد  خَشَیَ = 40 مورد که خوف دارد، خَضَعَ = 2 مورد می باشد، خضوع 1 مورد که در بارة زنان پیامبر است . از نظر یک روانشناس طبق یک مصدر علمی که حساب کنید خوف درمردم بیشتر از بقیه است و خضوع کمتر پیدا می شود.

نماز یک ورزش معنوی است که هر فردی باید با خود به جامعه ببرد اگر جامعه همه دروغ و غیبت و ... می باشد باید ببیند چه چیز به خودش اضافه کرده است ،‌اگر هیچی ، این نماز بدرد روحش نمی خورد.

یک روانشناس یک ربع که به فردی نگاه کند میداند باطن او چه چیز است.

ما ادعا کردیم در قرآ  ن علومی می شناسیم که هنوز در دنیا وجود ندارد حتی در اروپا ، اینکه قرآن فقط کتاب دعا و هدایت باشد اینگونه نیست ، اینجا بیان روانشناس دارد و استعینوا بالصبر و الصلوه ... خاشعین اسمی آمده یعنی خشوعی در نماز اکتساب می کنید با خودتان در جامعه حرکت می کند و این منحصر به نماز نمی باشد بیرون از نماز باید خاشع باشد پس در قرآن خاشعین باید اثری خود را بیرون برده و با مردم و خود ، خانواده ،‌دوست دشمن باید مصرف کنید.

اگر خشوع نباشد نماز سنگین است ، از نماز خشوع می آید ،‌کادر عملی است که در نماز می بندید یکی از صفات  نماز خشوع است ، این وصف اسمی برای خاشعین است ،‌مربی هم می تواند انسان را خاشع کند ، اگر والدین نرم باشند ، بچه نرم می شود، یعنی در مقابل خداوند می ریزد و نرم می شود، چون عظمت پروردگار او را گرفته و اگر ریزش واقعی باشد در بیرون هم خضوع و خشوع دارد.

 



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کسب درآمد با فروش و بازاریابی فایل



فال انبیاء


آیه قرآن تصادفی
زیارت عاشورا
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic