معرفتی نو

جلسه 29 تفسیر

بسم ا... که اوسع الاسماء است به این اعتبار استکه هم ذکر الحق است و هم ذکر العبد هر امری که با بسم ا... شروع نشود تمام نمی شود هم ما و هم خدا ،اینجا بحث نیاز نیست بحث ادب در کلام است بلندی قامت عالم حق است من که بسم الله الرحمن الرحیم می گویم متبرک می کنم به بزرگم ،خدا هم می خواهد کاری بکند قرآن بلندی ورفعت است و کلام الحق و با آن شروع میکند (توحید نیازی حاجتی گدایی این استکه می ترسم کارم به جایی نرسد بسم ا... می گویم) بسم الله غنایی این است که مومن می گوید به عشق حق هر چه اتفاق بیفتد مهم نمی باشد.

غایت عشق است ،فاعل هم عشق است،عشق که شد برای حق هم یکسان است.خدا برای چه می گوید بسم الله نه اینکه نیمه کاره می ماند بلکه خودش به عشق خودش حرف میزند.

بسم الله حبی عشقی- ظهوری حقی ربویی- انانی ارزش دارد من دارم ادای خدا را در می آورم من ظهور حق هستم او هم اول از همه بسم الله می گوید و هوا الذکر است و ذکر می گوید پس منهم مثل او که عاشقش هستم می گویم .

جلسه 31 تفسیر

بسم الله که اسم است و اسم ظرف ظهور است یعنی همه عالم اسم است تمام اسماء الهی اسم است تمام افعال اسم است یعنی ظهورند و ما با هستی در جهت اسم آشنا هستیم

واسطه حق با موجود ات که وجود خودشان هست وجود اسمی است ظهور اسمی و ارتباط با حق در ظرف تعینات واسماء است.

همه چیز اسم است اسماء الحسنی یعنی همه اینهااسم است بسم الله الرحمن الرحیم ب- به همه هستی می نشیند ب همه موجودات را باز می کند این ب کلید همه افعال است همه حروف اوصاف و همه اسم الاسماء است

وقتی می گوئیم با از حروف فتحیه و بسم الله از اسماء فتحیه است و این با ،بر همه هستی وارد می شود معنای خاص خودش را پیدا می کند که در ظرف وصول و رویت گاهی موجودات برای این با و این بسم الله به حرکت در می آید و ظهور پیدا می کنند و ظاهر می شوند

بسم الله از اسماء فتحیه است حالا اگر در احیاء اموات و یا شفاء بیمار و حتی تنویر اموات از آن استفاده می شود به اعتبار زمینة فتحی استکه در این اسم مبارک است .

جلسه 32 تفسیر

اسم سنگین است از الله هم سنگین تر است در باب سلوک و معنوی که از بسم الله الرحمن الرحیم استفاده می کنیم اینکه سالک بنشیند و همین را بگوید اگر توانست بگوید با سم باسم ، باسم چقدر آثار متفاوت دارد.

جلسه 33 تفسیر

اگر سالکی به این حد رسید که بگوید یا اسم ،دیگر چیزی برای گفتار ندارد چون می گوید یا الله رحمن- رحیم جوشن صغیروکبیر می خواند همه در یا اسم افتاده و اگر توانست این ظرف تقیید را از دل بزداید و آن ترفیع را برای دل برباید به ظرف اطلاق که بنشیند دیگر وقتی یا اسم گفت چیزی برای گفتار ندارد .

جلسه 35 تفسیر

همه هستی یک اسم است که الله هم در آن افتاده رحمن- رحیم و اگر سالک بتواند به آن مقام برسد نه حاجت به اسمی دارد و نه کتاب خدا.

 توفیق دهد که حال و هوای کلمات را دریابد و مدتی بنشیند و با آنها انس بگیرد بگوید یا رحیم یا الله ... یا اسم (یک ساعت بنشین و اینها را بگو ) اگر ترک خود ادامه بده .

جلسه 37 تفسیر

نماز که می خواند اگر قصد انشاء کند تمام نماز را درست خوانده در انشاء باز ثقل خودش را دارد نماز خیلی بزرگ است نمازهای ما کبیر نمی باشد اگر قرار باشد الحمد الله را بلند کند تمام الحمد برای تمام حق است و این سنگین است اگر شما معنا را اشتباه آوری  نماز را غلط خواندی .

جلسه 38 تفسیر

گاهی سالک در راه است بلا ،مکافات ،درد به او روی می آورد و می گوید الحمد الله علی کل حال این هنوز در حال است ولی وقتی به مقام میرسد الحمد الله کما اهله ،حال و کمال و نعمت و نقمت را پشت سر گذاشته پس در باب حمد باید این خصوصیات را دنبال کرد اگر آنچه میرسد از خداباشد الحمد الله و اگر از من باشد استغفر الله .

تسبیحات اربعه را زیاد باید گفت ،سبحان الله هر چه از ماست نقصی هاست از خودت بگو- الحمد الله هر چه خیر است حق است لا اله الاالله، الله که وصف آن است الله اکبر توصیف نمی توان کرد نفس سالک می برد تسبیحات اربعه از حمد و سوره کمتر نمی باشد .

وقتی الحمدلله می گویی اول استغفار کن و بگو سبحان الله خدایا مرا ببخش که می گویم الحمدلله اول سبحان الله را بگوید انسان در سلوک وخلوت که از اینها استفاده می کند ریتم های خاص دارند (مثلاً در توحید الله الصمد با یک ضرب و بقیه با دو ضرب خوانده می شود.)

جلسه 39 تفسیر

هر چه رب در قرآن پیدا کنید در همین رب العالمین غرق است که رب همه عوالم است که رب خاص با عام متفاوت است در عالم ذوی العقول نداریم گل، سنگ ،خشت همه شعور دارند و علامت هستند و فریاد حق حق می زنند

عالم ظهور حی لایموت است همه عالم ظهور انسان است و عالم میسازد ماده عالم دم  آدمی است همه هستی ظهور انسان است انسان ظرف ختمی استکه ظرف بدوی است اما دو فصل دارد: 1- طینی همین جسم است 2- نوری که بی زمان است پس اینکه عالم یک شخص است اصلا به این اذهان نمی آید.

عالم یک تعین است به بیان ما، یک شخص به بیان عموم، حق یک شخص است و عالم یک تعین است آدم هم یک تعین است تمام عوالم، تعینات عالم هستند و اگر این معنا را کسی وصول یافت میرسد به جایی که وقتی می گوید عالم با یک شخص طرف میشود همه عوالم از این عالم است این وقتی عالم شد همه عالم غرق در این می شود .

جلسه 40 تفسیر

مالک اضافه به یوم که می شود از اطلاق می افتد، مالک اطلاق دارد،‌ مالک یوم، کوچک میشود به اضافه تقییدی میخورد یوم ظرف زمان نمی باشد بلکه فعلیت ظهوراست مالک یوم الدین به معنای قیامت نمی باشد گر چه ظرف ظهور کامل است ولی اینجا هم ظرف فعلیت تمام است پس یوم مالک را مقید نمی کند بلکه مالک را به فعلیت می کشاند .

در تجوید و موسیقی وصوت شناسی می گفتیم تمام اسماء جلالی ظرف  استعلاء دارد نه ظرف ترقیق ، مالک ظرف استعلاء است .

 

جلسه 41 جامعه شناسی تفسیر :

دین در واقع به معنای انقیاد و خضوع و کرنش فروتنی نسبت به یک مقررات وقانونی از یک بزرگ، خدا ، جامعه ، حکومت دولت ، آن خضوع در ظرف قانون حالت می یابد‍ . دین اسلام یعنی اطاعت حق وتمکین قوانین اگر از دین باطل اطاعت شودیعنی اطاعت از استکبار، یعنی برای خدا و غیر خدا هم می باشد، باطل هم می تواند دین داشته باشد.

معنای صحیح  دین : انقیاد عملی (اگر مرا دوست دارید اطاعت کنید ) خضوع عملی ( معصیت و انکار ندارد) دیندار از فرامین الهی عملا اطاعت دارد، دین خضوعش بمابرمی گردد متعلق خضوع قانون است ، قانون جهت فاعلی دارد ، ما قانون را مصرف می کنیم او ارائه می دهد ، او اعطا می کند و ما می پذیریم .

شریعت زیر مجموعه دین است ، دین گسترده تر از شریعت است ، دین گسترده تر از جزاء است جزاء بخشی از دین است که در قیامت تحقق می یابد.

یوم الدین یک عنوان اخروی است یوم الدین بزرگتر از دنیا و دین می باشد پس دین خود بخشی از یوم الدین است

یوم را به مرتبه باید زد زیرا معنایی در ظرف ماده و دنیا ندارد یوم مرتبه و قطعه است که تخصیص دارد اطلاق ندارد (روز در مقابل شب می باشد)

جلسه 42 تفسیر

نعبد عبادت می کنیم از این دو مطلب بیرون می آید :1- از ذات می افتیم و به فعل میرسیم و دوم اینکه فعل هم برداشته می شود. عبادت آن استکه انسان را به نفی غیریت برساند

ایاک چیزی برای عبد باقی نمی گذارد شان عبد ذات و نفی است،‌جز حق ذات ندارد اما ذات در ظرف خلقی نیست ظهوراست ، ذاتا متعدی است شان عبد ظهور است و استکبار ندارد چون عبودیت نفی ذات میشود نه اینکه عبد نیست ظهورا موجود است استکبار در عبودیت ممکن نمی باشد شرک داریم استکبار نداریم. استکبار کفرمی آورد و کافر نجس می شود چون بنیاد خودرا نپذیرفته است که ظهور است دنبال چیزی می گردد که در ذات او نمی باشد

در ظرف عبودیت نفی ذات میشود ایاک تمام ذات است، تمام وجه مشابهت موجود است موجودات ظهور تام و تمام ظهور حق تعالی هستند .

اکثر انواع شرک نه ممکن است نه واقع، نه جایز است و نه مستحسن بلکه عالی هم هست چون این بنده است وضعیف ،غیر اولیاء الله مشرک پیدا نمی شود.

چرا عبادت می کنیم ؟ چون این شرکها روز به روزکمتر شود اینکه نمازها بندگی ندارد،‌باید نفی ذات پیدا شود استکبار نداشته باشیم ،تمام العبد بشویم به تمام الحق، باید شرکها را در طول عمر کم کند تا به جایی که غیر خدا را موثر نداند اگر می خواهید رویت کنید عمل صالح می خواهد که ظرف تدریج دارد برای صفای بندگی باید ازبندگی ظاهری اولی شروع کرد .

جلسه 43 تفسیر :

همانطور که معبودی نیست ( ایاک نعبد) عبادتی هم نیست سالک به اینجا که رسید غیر عبادی نمی بیند، شرک ، ریا ، وسواس ندارد ، اینها شرک هستند ، اگر کسی به ظرف قرب برسد اینها در او پیدا نمی شود، اینها عوارض این استکه هم معبود غیر خدا ببیند و هم عابد غیر خدا می بیند هم عبادت و هم فعل غیر عبادی می بیند .

اگر نه معبودی نه عابدی غیر خدا ببیند ظرف عصمتی است ، معصوم همه هستی را وحدتی می بیند.

اولیاء و انبیا آنقدر جلوات توحید مشغولشان می کند، پیدا نمی کنند غیر خدا را همان طور که خیلی ها خدا را سخت پیدا می کنندآنها غیر خدا را سخت می یابند.

آدم طلبکار و از خود راضی ریاکار اینها چرک و شرک است نماز که می خواند مشرک تر می شود باطن او مشکل دارد.

 اگر سالک بواسطه ایاک نفی فعل از خودش نکند مشرک می شود ایاک یعنی همه ،خودت است اصلا من هیچ کاری نکردم اگر سالک نفی فعل کند یعنی اگر در قیامت او را پای دیوار بگذارند که گلوله باران شود تا دوزخ به او بدهند باز هم بگوید الحمد الله رب العالمین این بار سنگین دارد .

در باب عبادت اگر سالکی به مقام نفی فعل برسد کمال است تازه لاحول و لاقوه الا بالله می شود (که مقام متوسطین است) مقام عالین لا اله الا لله می باشد نه عبادت برای غیر خداست و نه فعل خودش در جامعه توحیدی این گونه استکه اگر فعلی به ذهن آید تبادر عبادت شود ، در اولیاء خدا اینگونه است ،کسیکه میگوید ایاک نعبد (رویت کند همه دارند عبادت می کنند) غیر عبادت نمی بیند،‌همه کارها عبادت است و همه عبادت می کنند، اگر به این مرحله رسید عصیان نمی کند و ظرف عصمتی دارد،‌ شکاک نمیشود وظن ندارد.

غایت اوست عبادت به او از او و برای اوست و فعلی جز عبادت نیست و هیچ فعلی از مانمی باشد همه برکات الهی است .

جلسه 44 تفسیر

زمینه های معرفتی در ایاک نعبد و ایاک نستعین بسیار پیچیده و کار آمی باشد ، ایاک نعبد= عبادت اطلاقی است نعبد اطلاق وسعه دارد، عبادت امر عبدی است که حتی حق تعالی در آن ظهور نمی یابد و دراین فراز جز عبادت چیزی ملاحظه نمیشود، نعبد زمینه فعلی، استمراری،‌تدریجی، ظهور است، در این غیر از بنده و بندگی که عبادت است و منتهای خشوع و تذلل،‌ غیر عبد نیست،‌ چیزی جز فعلیت عبادت در این فراز وجود ندارد عبادت اگر در ظرف کمال قرار بگیرد دو مسئله مد نظر است: 1- نعبد یعنی اطلاق داشته باشد 2- عبادت به تکوین برسد (عبادت گاهی اختیاری و ارادی است، گاهی امری ودستوری و گاهی تکوینی و حقیقی است که برد سوم عبادت با این اطلاق کمال بندگی است)

اولیاء خدا اصلا غیر ازعبادت کار نمی کنند یعنی خوراک و حرکت و حرف ... همه عبادت است چون در ظرف تکوین قرار می گیرد.

وقتی عبادت اطلاقی شد و سالک تکوینی شد، همه حرکاتش، تنفس او هم عبادت می شود چون درظرف تکوین است

اولیاء الله که تمام افعالشان عبادت است آنهایی هستند که عبادتشان اطلاقی است و تکوینی چیزی به نام محاسبه و ملاحظه ندارند، نفس ندارند یعنی همان کمالات و خیرات خودش شیطنت است در این ظرف، یک کسی به این مقام می رسد که میگوید نعبد ایاک، این عبادت تکوینی و اطلاقی فقط در خوراولیاء خداست، یعنی اگر کسی در ظرف ولایت الهی قرار نداشته باشد و گمان کند میتواند یک چنین اتیانی داشته باشد، خود این گمراهی است

ما در سوره حمد فرازی مشکل تر ازتخاطب نداریم سالک وقتی می گوید نعبد ایاک و ایاک نعبد این یا باید قصد اخبارکند که خیلی هم خوب است و نمازش اشکالی ندارد ولی چیزی از باطن بدستش نمیرسد، اما اگر خواست قصد تخاطب و تشخص کند باید بااوهویت یکی باشد، دوتانداریم، یعنی ظرف غیبت و حضور داشته باشد یعنی هم شخص باشد هم تخاطب، هم تشخص، هم هویت و هم همه صفات را در او به تعین و وحدت داشته باشد یعنی توحید حقیقی باشد و گرنه نمازش اشکال پیدا می کند.

جلسه 45تفسیر

عبادت سیر طبیعی موجودات می باشد همه ذرات عالم هستی عبد هستند، بحث اتیان است عبادت سیر طبیعی موجودات می باشد ، شما نفس می کشید عبادت می کنید، چشم بهم میزنید، مژه های شما عبادت میکند خواب و خوردن و راه رفتن مومن عبادت است اصلا غیر عبادت نداریم اگر انسان توانست ، ریتم طبیعی حرکت خود را بدست آورد،‌رتیم سالم وجودی اش را پیدا کند، سیر طبیعی درخودش را پیدا کند نظم پیدا کند، انضباط داشته باشد، طبیعت داشته باشد در عبادت است در مقابل عبادت، استکبار و شرک وجود دارد، که عبادت بدون ایندو معنا نمی شود.

در عبادت استکباردر ظرف ثانی است ولی شرک ظرف فعل اول است .

درمومنین شرک ذاتی و استکبار فعلی است،‌استکبار فعلی کارهای خیر است (صدقه، دستگیری کردن...) خداوند می گوید تو بنده را کوچک کردی و خودت را بزرگ انگاشتی، که باید ازاینها استغفار کرد.

جلسه 46 تفسیر :

استکبار فعلی از موانع سخت اهل ایمان و اهل معرفت است هم نماز خوانده هم متکبر است ، خود را برتر می داند، درباب تربیت اهمیت دارد، برتربیتی نداشته باشد ، پنهان کردن برتری ،نقص است ، پس چه باید کرد به خداوند ارائه طریق کرده است چگونه می توان فضیلتی را بدون استکبار هم داشته باشد ، آقا امام سجاد (ع) : می فرماید من کمتر کمترینم نسبت به همه موجودات این به شکسته نفسی است نه خود بزرگ بینی و خود کوچک بینی ، نسبت به موهبت الهی است که هر چه خداوند بندگانش را دوست دارد آنها ظهورات او هستند نباید باآنها درگیر شود.

انسان باید انس به عبادت پیدا کند. انس ساختگی نمی باشد و عادت هم نیست ، این دو قسم است انس عادت ، انس به معنای انیس مثلا فردی را اجاره می کنید که روزی 1000 رکعت نماز بخوان ماهی 500 هزار تومان می دهم ، حتی بدون قبله و طهارت اما باید اینها را تست کنیم  ما روانشناسی در حوزه نداریم بدون آزمایشگاه می گوییم بعد شما آزمایش کرده ، نتیجه را بگویید بعد از مدتی او به عبادت عادت می کند این یک حالت روانی و نفسانی است.

اگرانسان مومنی ازل و ابد عبادت کند نمیتواند یک عبادت تکراری داشته باشد مگر معرفت نداشته باشد خود را یک واحد و خدا را واحدی دیگر بداند که این عبادت عامیانه است اگر به ظرف معرفت جلوی پروردگار بایستد که ایاک نعبد، به نظر معبود یا عابد،‌به ظرف عابد به ظرف داخل یاخارج به این لحاظ اگرمقایسه کند می بیند که اگر همه عالم هستی قدرت پیدا کند و با همه عالم هستی نماز بخواند عبادت چیز تمام شدنی نمی باشد،

ما برای نمازو عبادت یک ظرف اصلی تعبیه نکرده ایم،‌ یعنی درنمازهای واجب، شاخصه اصلی معرفت که عبادت است جای خاصی ندارد،‌ یک چیز فرعی است ما باید یک جای مخصوص سجاده خاص- مکان خاص برای عبادت داشته باشیم در لمعه مرحوم شهید می فرماید: انسان باید مسجد داشته باشد برای خودش، در خانه اش مسجد داشته باشد، نماز را در غیر مسجد نخواند ،حتی در خانه اش که حتی دیوار نداشته و فقط در آن نماز کاشته است در قیامت درختان سر به فلک کشیده می بیند که می گویند این نماز توست که کاشتی.

جلسه 47 تفسیر

ایاک نعبد (خدایا تو را عبادت می کنیم) در ظرف معبود مخاطب است و در ظرف عابد جمع است تا انسان اصل عبادت را به تصور نیاورد، موقعیت عبادت در دل انسان خودش را نشان نمیدهد اینکه در شریعت حضور قلب را در عبادت الزامی کرده است برای این استکه به موقعیت عبادت برسد. خدا خوری و خداسازی که در فطرت میباشد دو موهبت است اگر ذاتاً انسان آن فطرت را نداشت دنبال توحید راه نمی افتاد، او استعداد را داده ما در فعلیت مشکل داریم.

ایندو صفت ذاتی باب برهان است یعنی از وجود انسان جدا نمی شود، حالا خدا در نهاد انسان خدا خوری و خداسازی را قرار داده است مثل نان و آب، این عاملی شده استکه خدایان رشد کرده اند ،یعنی کسی برای خدا شدن پول خرج نکرده است یعنی خود مردم خدا تراشی می کرده اند .

باید خود را تست کنیم آیا ایندو اصل در ما وجود دارد، ما عبادت می کنیم، اخلاص پیدا کنیم که ممدوح شود در ظرف سوره حمد ایاک نعبد بخاطراین استکه به  مرور زمان خود را به خلوص برساند .

باید اینقدر نماز خواند تا دربیاید، نماز تکراری نمی باشد امرصوری نمی باشد، تکلیف شرعی که سمبلیک و سیاسی است نمی باشد،یک باشگاه برای مومن است تا خود را در آورد تمرین استکه از چهار مذاب (شرک- کفر- عبادت استکبار) خود را در آورد،‌ باید دائم نماز بخواند ،با معرفت تا به جایی برسد نتیجه اش خودش می آید (یاتی) عبادت یعنی توجه، تا زنده ایم باید تمرین کنیم اذن دخول بگیریم برای ورود به نماز.

بیانی که در اصل جامعه شناسی است و درروانشناسی اجتماعی داریم اینکه انسانها خودشان خداتراش هستند خدای خودشان را دوست دارند، این نیست که معبودهای عالم گفته اند بیائید ما را بپرستید. این صفت در انسان وجود دارد، انسان موجودی خداساز است (مثلا بدن چربی ساز است ، کلیه سنگ ساز است ) انسانها هم همینطور خداساز هستند . این از اصولی است که باید روی آن کار شود (این چه صفتی است ) از خدایان دیگر خوشش نمی آید ، علت این است که (فطرت الله التی فطر الناس علیهچون در وجودش هست به اون نمی رسد و اینها به انبیا نمی رسند که براساس توحید قرار گیرند و این در او وجود دارد و معطل نمی شود آنچه دم دستش قرار دارد می پرستد ، کفایت به این می کند ، این صفت خیلی خطرناک است .

چون خودش می گوید این نقد است دم دست است و مرا قناعت می کند و مشکلم برطرف می شود همین خدا را می پرستم و در واقع اصل دومی در روانشناسی انسان وجود دارد و آن اینکه همان طور که ایشان به چربی قند و ... نیاز دارد ساختار وجودی او طوری است که باید خدا مصرف کند و بخورد وقتی به توحید رسید مصرف مطلوب دارد واگر نرسید به شرک واگر به اینهم نرسید به کفر چون بدنش نیاز به خدا دارد اینکه ما فطرت خدایی داریم یعنی چه ؟ این مفهومی است باید مصداقی شود.

فطرت الهی یعنی ما نیاز به خدا خوری داریم همان طور که بدون غذا حیات بدون خدا هم حیات نداریم ، چون خدا آن را طوری آفریده که نیاز به ارتزاق داردیعنی بدون خدا نمی تواند تنفس کند، حالا که نمی شود خودم خدا می تراشم .

کتاب قرآن فقط برای ظرف هدایت تنها نمی باشد و بلکه کتاب مهندسی ، مهندسی علمی است دستگاهی در انسان قرارداده به نام خداسازی ، روح انسان خداساز است اینها اصولی است که روانشناسی اجتماعی اثبات می کند وهزاران سال هم وجود داشته و ثابت بوده است .

اصل دوم این بود که انسانها خداتراش هستند . در تاریخ انسان ، ما بیشترین آمار را نسبت به خدا داریم چرا اینهمه خداتراشیده شده است ؟ اینها کار استکبار نبوده ، انسان خودش آنها را تراشیده آیا آمار خدایان موجود در جهان را داریم ؟ انسان خودش آنها را درست کرده فرعون گفته مرا بپرستید خودشان نیاز دارند واو را می پرستیدند انبیاء بسیار تلاش کرده اند که این خدای اصلی نمی باشد مونتاژ و مجازی است .

جلسه 48 تفسیر (موسیقی)

صورت نماز مهم نمی باشد چهار ضرب ، دو ضرب ، ماهور حجاز بخوانید نماز دستگاههای متفاوت دارد دربحث موسیقی گفته ایم ،اگر انسان کفران و ظلم را از خودش دور کند، استکبار دور شده است ما می خواهیم نمازشان خاصیت داشته باشد به قدری که ایندو را داشته باشد قیمت به آن می زنند ، نماز را به نرخ خودش می زنند هرکاری که کرده همان را خدا می بیند عالم یک مکانیک است و به آن خدا عالم را اداره می کند.

فقها می گویند خانم ها تک خوانی کنند اشکال دارد اما جمع خوانی اشکال ندارد چون یکی که  بخواند زنگ صدایش مشخص می شود ما گفتیم نه تک خوانی و نه جمع خوانی اشکال ندارد و آنهاهیچ دلیلی ندارند.

 در باب ایاک نعبد،‌وصول به عابد شدن چندان آسان نمی باشد، اینکه راحت بتوان نمازخواند و به معراج برود و به ظرف ایصال برسد نمی شود.

اینکه نماز ما آثار ندارد ما با مومنین مواجهه هستیم که سلام نمازرا میدهیم، آیا اصلا ورود صورت گرفته که خروجش سلام داشته باشد، ‌اگر یک مورد اخلاص به جان انسان بیفتد 1000 مرتبه کفر را از بین ببرد.

در روایات است که گاهی می گوئید (استغفر الله = ملائکه دروغ پای آدم می نویسند نمی خواهی تو به کنی برای چه می گویی، یکی از عواملی که در نماز موفق نیستیم نماز را سبک می شماریم،‌ در کتب سبک را معنی می کند: که: یک روز نمازبخوانی و یک روز نخوانی خیر اینها نمی باشد ما می گوئیم همینکه نماز اول وقت خوانده است مد نظر است چون زیر بار نماز نرفته است .

به اندازه کفران و ظلم نمازها تبدیل به همان خواهد شد، هر قدر نماز خوب باشد اما اینها باشند می آید پائین ،

اصل خواندن نماز سنگین نمی باشد عیار آن سنگین است ایند و آن را پائین می آورد،‌مقدمات نماز ایندو تاست

اگر خدا نعمتی داده کفران نکند و اگر دستی به او داده ظلم نکند .

ایاک نعبد ما همه (همه نمی شناسیم،‌مفهوما همه نمی شناسیم: کیه ؟ خودمان را در یک نامعلوم قرار می دهیم ایاک نعبد : متکلم مع الغیر آمده که انا نیت را ازجان ما بزند پس عبادت انا نیت نباید داشته باشد.

ابلیس همه را اغوا می کند مگر مخلصین، یعنی مخلصین را هم میزند ،چرا مخلصین را نمی تواند چون تمامش عبد است برای اخلاص باید عبد خاص شویم نه عبد عام خدا توفیق دهد اخلاص را وارد کنیم به قدری که عبد راواردکند پیشرفت کرده است باید ویروسها را شناخته و نماز را پیدا کنیم،‌اینکه نعبد گفته که وحدت داشته باشیم و جمعیتی نماز بخوانیم این بین ما و خودش است می گوید با من صحبت از من نکن اینجا جمعیت است .



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کسب درآمد با فروش و بازاریابی فایل



فال انبیاء


آیه قرآن تصادفی
زیارت عاشورا
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic